جمعه, 25 آبان 1397
رو عنوان : در نشست تخصصی رسانه ای «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» مطرح شد:
عنوان : انیس نقاش: ایران در چهار دهه حمایت از مساله فلسطین دستاوردهای زیادی را محقق كرده است/ اكبری: ایدئولوژی پشت حمایت‎های اسرائیل همانند ایدئولوژی داعش درباره آخر الزمان است/ ابوشریف: پروژه صهیونیستی نشر فساد در زمین است و انقلاب اسلامی به مبارزه با آن برخاست

به گزارش روابط عمومی جمعیت دفاع از ملت فلسطین،  نشست تخصصی تحولات منطقه با عنوان «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» به همت جمعیت دفاع از ملت فلسطین و خبرگزاری قدس برگزار شد. این دومین نشست از سلسله نشست های تخصصی خبرگزاری قدس با موضوع تحولات منطقه است. نخستین نشست تخصصی رسانه ای خبرگزاری قدس با عنوان «سناریوهای آمریکایی-صهیونیستی برای خاورمیانه» روز یکشنبه هفته گذشته برگزار شد.  در این نشست «ناصر ابوشریف» نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین در تهران ،  دکتر «انیس نقاش» تحلیلگر لبنانی مسائل غرب آسیا و دکتر «حسین اکبری» رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های مجمع جهانی بیداری اسلامی سخنرانی کردند.


در نشست تخصصی رسانه ای «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» مطرح شد: اجمالیانیس نقاش: مساله فلسطین مهمترین مساله تعیین کننده سرنوشت تحولات جهان استاکبری: امام خمینی (ره) مسیر تحولات منطقه را تغییر داد و باعث شد مبارزه جای مذا

 

«انیس نقاش» مدیر مرکز مطالعات «امان» لبنان در نشست تخصصی خدمات متقابل ایران و فلسطین در چهار دهه پس از انقلاب اسلامی با بیان اینکه نمودار پایش عملکرد چهل ساله ایران نشان می دهد که ایران روند مثبتی داشته است.
تاریخ شروع رابطه ایران و فلسطین پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیست  بلکه به پیش  از انقلاب بر می گردد. زمانی که امام خمینی (ره) در نجف بودند و آن فتاوای مهم را در باره فلسطین صادر کردند، در واقع موضوع فلسطین را به عنوان یک موضوع اساسی در جهان اسلام مطرح کردند. پس از پیروزی انقلاب در ایران، سفارت اسرائیل فورا به سفارت فلسطین تغییر یافت و پرچم فلسطین در آن برافراشته شد.

 

رابطه ایران و فلسطین معتقدم که از سه بعد استراتژیک باید مورد توجه قرار گیرد:


1-  عقیدتی و اسلامی. مساله فلسطین و خصوصا بیت المقدس در قرآن نیز مورد توجه قرار گرفته است. لذا ایران نمی تواند مدعی باشد که یک انقلاب اسلامی در این کشور رخ داده است اما هیچ احساس مسئولیتی به فلسطین و بیت المقدس به عنوان یک اولویت اسلامی ندارد.
2-  ژئو پلتیکی. ایران کشوری بزرگ و مهم در سطح منطقه است و یک کشور حاشیه ای و ذره ای محسوب نمی شود. لذا در موضوعات مربوط به ژئوپلیتیک و مسائل مرتبط با آن در سطح منطقه و محیط حیاتی خود نمی تواند بی تفاوت باشد. مساله فلسطین و هر مساله دیگر منطقه به نوعی در حوزه ژئوپلتیک ایران مطرح است و اگر ایران به مسئولیتی که به لحاظ ژئوپلیتیک نسبت به تحولات منطقه و از جمله قضیه فلسطین دارد، توجه نکند در واقع به منافع و امنیت خود آسیب رسانده است.
3-  تجارب تاریخی انقلاب ها.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی میان نخبگان جهان عرب این سوال مطرح بود که اولویت انقلاب اسلامی چه باید باشد؟ اساسا برای استمرار این انقلاب چه اقدامات حفاظتی ممکن است؟ در همان زمان این بحث مطرح شد که آیا همان خطرات و تهدیدهایی که برای انقلاب های بزرگ در فرانسه و روسیه رخ داد، برای انقلاب اسلامی نیز مطرح خواهد بود؟ وقتی انقلاب فرانسه رخ داد(1799-1798) این انقلاب منادی حذف حکومت سلطنتی و تشکیل حکومت جمهوری شد. دولت های اروپایی آن را خطری برای خود تلقی کرده و جمعا به فرانسه حمله کردند. زیرا انقلاب فرانسه الگوی جدیدی را مطرح می کرد و نظامهای سلطنتی اروپا نمی توانستند آن را تحمل کنند. این تجربه تاریخی این پیام را در خود جای داده است که وقتی یک جامعه انقلابی شد و افکار جدیدی را مطرح کند که نظام بین المللی ممکن است از آن متاثر شود، دیگر قدرت های نظام بین الملل آن را تحمل نکرده و برای پایان دادن به عمر آن انقلاب هر نوع اقدامی را در دستور کار خود قرار می دهند. همانطور که در انقلاب اکتبر 1918 روسیه، یکبار دیگر این تجربه ثبت شده است. پس از انقلاب بلشویکی در روسیه، دولت انقلابی خود را از جنگ جهانی اول کنار کشید و اعلام کرد ساختار سیاسی روسیه یک ساختار کمونیستی است و همانند نظام سرمایه داری قبل از خود(تزاری) جنگ طلب نیست. کشورهای اروپایی مشترکا در مقابل آن موضع گرفتند و به نیروهای ضد انقلاب کمک کردند و یک ارتش به نام ارتش سفید علیه دولت انقلابی شکل گرفت. مهمترین هدف کشورهای اروپایی سرنگونی دولت انقلابی در روسیه بود تا خطر آن را از نظام سرمایه داری به دلیل تاثیر گذاری در افکار عمومی اروپا دور کنند.
 بر اساس این تجارب تاریخی منافع و امنیت و استقلال ایران یقینا تنها به دلیل انقلابش مورد تهدید جدی قرار می گرفت. ایران نمی تواند مدعی شود که یک انقلاب در این کشور رخ داده و این یک تحول سیاسی در بعد داخلی است و این کشور انقلابی در نظر دارد با توجه به تفکر انقلابی اش به آبادانی و عمران در ایران بپردازد و بر این اساس انتظار داشته باشد که کشورهای خارجی این جامعه انقلابی و نظام مبتنی بر اراده مردم ایران را بپذیرند و برای آن آرزوی موفقیت هم کنند! تجربه های تاریخی انقلاب ها نشان می دهد که اینگونه نیست. هر انقلابی با توجه به تاثیری که در محیط پیرامونی خواهد گذاشت، از سوی قدرت های خارجی آسوده نخواهد بود. همانطور که در این چهل سال انقلاب ایران را آسوده نگذاشته اند.
این یک نکته اساسی است که ایران برای تامین امنیت خود باید در باره محیط پیرامونی خود و غرب آسیا و تحولات آن حساسیت داشته باشد و دارای موضع مشخص باشد.بدین معنی که کشورهای محیط پیرامونی از چه ساختارهای سیاسی برخوردار هستند و در ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، دینی و غیره در چه شرایطی هستند و از چه ظرفیت هایی برای همکاری برخوردار هستند و فرصت ها و تهدیدها برای منافع ایران را در آنها رصد کند. بر این اساس با توجه به این سه بعد مهم و استراتژیک بود که ایران به موضوع فلسطین ورود کرد و از ملت آن برای موفقیت در اهداف و آرمان هایشان حمایت کرده است.
آیا مساله فلسطین یک مساله محدود در جغرافیای فلسطین است؟ یا نه موضوعی فراتر از آن در درون این قضیه نهفته است؟


پیروزی انقلاب اسلامی و مواضعی که در مقابل آن اتخاذ شد و اقداماتی که عیله آن صورت گرفت نشان داد که قضیه فلسطین بسیار بزرگتر و گسترده تر از آن است که فقط  محصور در جغرافیای فلسطین بوده و یا به منافع و امنیت ایران مرتبط باشد. با گذشت زمان معلوم شد قضیه فلسطین در حقیقت یک موضوع محوری و بسیار مهم برای نقشه ها و طرح های قدرت های جهانی در نظام بین الملل برای تعیین سرنوشت آینده همه کشورهای جهان محسوب می شود. اگر امریکا با همه ابعاد و توانمندی های سیاسی، نظامی و اقتصادی اش در حمایت های خود از اسرائیل در جهت بسط و تحکیم سلطه و سیطره اش بر منطقه، موفق نشود؛ قدرت و هژمون امریکا در منطقه و جهان تنزل پیدا می کند. بنابر این برای امریکا سیطره کامل بر منطقه و حذف همه موانع این راه از معادله منطقه بسیار مهم و حیاتی است. کشور روسیه نیز با ورود خود به تحولات خاورمیانه (از سال 2015) در بحران سوریه، نقش و جایگاه بسیار پر رنگی پیدا کرده است و به یک بازیگر مهم در نظام بین الملل تبدیل شده است. یعنی با ورود به بحران سوریه که در واقع نوعی رقابت با امریکا است  و بالطبع در مواردی با مطلوبات اسرائیل همسو نیست، جایگاه روسیه در نظام بین الملل تقویت شده است.
کشور ایران هم به دلیل ورود به تحولات منطقه ای خصوصا سوریه، عراق و فلسطین در حال حاضر از یک جایگاه و نقش بسیار برجسته در نظام بین الملل برخوردار شده است. این قدرت و توان ایران صرفا در بعد توان نظامی نیست؛ بلکه ایران امروزه در ابعاد سیاسی یک کشور قدرتمند محسوب می شود. این جایگاه در حالی به دست آمده است که همه تلاش غرب و صهیونیسم آن بود که ایران به یک کشور منزوی و منفعل تبدیل شود. اما در حال حاضر ایران از جایگاهی برخوردار است که روسیه به عنوان یک بازیگر مهم و قدرتمند جهانی و کشور ترکیه برای حل و فصل بحران سوریه ناچار به همفکری و مذاکره با ایران هستند. دولت های قدرتمند اروپایی نیز به این نتیجه رسیده اند که برای تعیین سرنوشت چند کشور  و آینده منطقه خاور میانه باید با ایران مذاکره کنند.
بر این اساس باید قبول کرد مساله فلسطین، تنها محصور به فلسطین و فلسطینیان نیست. به همین دلیل رهبر معظم انقلاب اسلامی چند ماه پیش تاکید کردند که قضیه فلسطین خیلی فراتر از برخوردهای نظامی در جغرافیای فلسطین و مرتبط با ملت فلسطین است. بلکه مساله، مساله صهیونیسم و امپریالیسم بین المللی و سیاست ها و طرح های قدرت های بزرگ سلطه طلب است. زیرا سرنوشت همه آنها در نظام بین الملل آینده به تحولات حوزه فلسطین مرتبط است. لذا اهمیت مساله فلسطین بسیار فراتر از خود فلسطین است.
در ورای مساله فلسطین مباحثی چون نفت و گاز و تنگه های هرمز و باب المندب و دیگر مناطق ترانزیت استراتژیک در سطح منطقه نیز از مباحث بسیار مهم به شمار می روند. لذا کوتاه آمدن در مقابل فشارهای امریکا بدین معنی است که به آن کشور اجازه داد شود تا هر طرح و برنامه ای که در موضوع فلسطین و منطقه دارد پیگیری و اجرا کند. یعنی تسلیم کل منطقه در مقابل امریکا و رجعت منطقه به شرایط قبل از جنگ اول و دوم جهانی و اجاز دادن به امریکا تا سرنوشت همه کشورهای منطقه را بر اساس نیازها و خواست خودش تعیین کند. در واقع حاکمیت نوعی کاپیتولاسیون بر کل منطقه که همه مسائل را در ابعاد سیاسی، نظامی، امنیتی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، دینی و غیره در بر می گیرد.
اگر از این زوایا به مساله فلسطین و تحولات غرب آسیا توجه شود؛ جامعه ای مثل ایران که خواستار استقلال است تا در چارچوب آن منافع و امنیت خود را تامین کند، باید نسبت به مساله فلسطین و تحولات پیرامونی خود حساسیت بالایی داشته باشد و البته هزینه آن را نیز باید پرداخت کند. هزینه ای که کم هم نیست، بلکه هزینه بسیار بالایی است. زیرا اهمیت تحولات فلسطین و منطقه مرتبط به سرنوشت و آینده ایران است و بسیار مهم و حیاتی است. لذا هزینه آن هم باید متناسب با آن پرداخت شود.
چهل سال از انقلاب اسلامی ایران می گذرد و در این چهل سال از آرمان فلسطین حمایت کرده است. حال این سوال مطرح است که در این چهل سال این سیاست در چارچوب منافع ملی ایران بوده است یا نه؟
 باید در یک خط بیانی ( نمودار پایش) این موضوع را بررسی کنیم و ببینیم روند حرکت ایران در این چهل سال منفی بوده و یا مثبت است. بر اساس بررسی ها و مطالعات چندین ساله می توانم با اطمینان بگویم روند حرکت ایران در این چهل سال چگونه بوده است و اینکه در کجا ها اشتباه کرده است و در کجا ها درست عمل کرده است. من با قدرت می گویم این نمودار نشان می دهد که روند ایران در این چهل سال در کل مثبت بوده است.


جریان سلطه در همه این چهل سال علیه ایران و جبهه مقاومت تلاش کرده است. هر امکانات و هر سناریو و هر استراتژی که می توانست در این ارتباط به کار گرفته است. علیه لبنان و عیله غزه مستقیما وارد جنگ شده است. از طریق عراق بعثی علیه ایران وارد جنگ شده است. حمله عراق به ایران بخشی از استراتژی کلان صهیونیسم و امپریالیسم در سطح منطقه بوده است. حمله به افغانستان و عراق و اشغال آنها برای محاصره ایران صورت گرفت. از روزی که افغانستان و عراق به اشغال امریکا درآمدند، امریکا در این دو کشور تعیین تکلیف می کرد و عراقی ها و افغان ها دستورات امریکا را اجرا می کردند.


جمهوری اسلامی ایران با صبوری این تحولات را دنبال می کرد و آرام آرام استراتژی خاص خود را به کار گرفت و همین صبوری و سیاست هایش موجب شد تا امریکا در افغانستان و در عراق به پیروزی نرسد. مقاله ای در مجله فارین افرز چاپ شد که نویسنده گفته بود؛ این رهبری که در ایران نشسته است چقدر باهوش است و تحولات را چنان خوب و هوشمندانه مدیریت کرده است تا آسیبی به منافع و امنیت ایران نرسد. هم در همسایه شرقی اش و هم در همسایه غربی اش صدها هزار نیروی نظامی امریکا حضور داشتند و به نوعی ایران در محاصره نظامی امریکا بود اما مدیریت این رهبری، همه سیاست ها و برنامه های امریکا در باره ایران و حتی منطقه را به شکست کشانده است. نویسنده تاکید داشت که امریکا در صدد بود هم در داخل برای نظام ایران چالش هایی را تعریف و مدیریت کند و هم از خارج انواع فشارها و تهدیدات را علیه ایران مدیریت می کرد اما رهبری ایران توانست امریکا را در همه این طرح ها ناکام بگذارد.


از چهل سال پیش سیاست های امریکا علیه ایران بوده است و این موضوع تنها در ابعاد نظامی نبوده است بلکه در همه ابعاد علیه ایران بوده است. حتی در بعد علمی محدودیت های شدیدی را علیه ایران اعمال کرده است. دانشجویان ایرانی در دانشگاه های خارجی با محدودیت های متعددی روبرو بودند از جمله اینکه تحصیل آنها در غرب تنها در رشته های خاصی می بایست انجام گیرد و  تحصیل دانشجویان ایرانی در بعضی رشته ها برای آنها ممنوع است. یعنی اجازه نمی دهند دانشجویان ایران در ابعاد علمی رشدی متناسب با نیازهای جامعه ایران داشته باشند. البته این موضوع برای سایر جوامع اسلامی نیز صدق می کند. در بعد نظامی که 100% محدودیت وجود دارد و در خصوص انتقال تکنولوژی های جدید هم محدودیت های شدیدی اعمال می شود. حتی در تامین نیاز های بهداشتی و درمانی مانند دارو هم موانع سختی را ایجاد کرده اند. از طریق تحریم سیستم بانکی به طور غیر مستقیم تامین نیازهای دارویی را با مشکل روبرو کرده اند.


به عبارت دیگر همه روش ها برای شکست ایران و به تسلیم واداشتنش به کار گرفته شده است، اما اکنون پس از چهل سال شاخص های موجود نه تنها از عدم موفقیت آنها خبر می دهد بلکه برعکس قدرت ایران و مقاومت که با انقلاب ایران در سطح منطقه شروع شده است، خیلی افزایش پیدا کرده است. خصوصا مقاومت در بعد معنوی خیلی بیشتر از بعد نظامی در سطح منطقه رشد کرده است. به خاطر دارم در سال هایی که گروه های فلسطینی نوعی مقاومت ضد صهیونیستی را دنبال می کردند، حتی جنبش الفتح که من 12 سال عضو این جنبش بودم برای جذب نیرو  حتی از میان فلسطینیان با مشکل روبرو بودند. الفتح یک کتاب 200 صفحه ای منتشر کرده بود که شیوه های جذب نیرو را در آن آورده بود و اعضا تلاش می کردند بر اساس دستور العمل این کتاب نیرو جذب کنند. اما با این همه استقبال از آنها بسیار کم بود. اما امروزه تعداد زیادی از فلسطینیان در صف و انتظار هستند تا برای انجام عملیات مقاومتی انتخاب شوند و با التماس می گویند تنها سلاح و امکانات لازم برای عملیات علیه رژیم صهیونیستی در اختیار آنها بگذارند.


به یاد دارم وقتی مقاومت اسلامی در لبنان شروع به فعالیت کرد بسیاری از مقامات سیاسی وقت لبنان خطاب به جوانان لبنانی که با اشتیاق به مقاومت می پیوستند، می گفتند که شما چه می کنید و به کجا می خواهید بروید؟ مگر نمی دانید در مقابل شما امریکا و  اسرائیل قرار دارند و هیچ کس نمی تواند در مقابل آنها مقاومت کند. اما حال و روز جامعه لبنان تغییر کرده است البته نمی توان گفت صد در صد جامعه لبنان در مسیر مقاومت هستند و به آن اعتقاد دارند. زیرا هنوز در لبنان مسائل و مشکلات فرقه ای و غیره وجود دارد اما اکثریت جامعه لبنان خصوصا در سطوح مردمی از مقاومت حمایت می کنند. نه تنها از مقاومت حمایت می کنند بلکه با اشتیاق و افتخار فرزندان خود را برای پیوستن به مقاومت اسلامی لبنان تشویق و ترغیب می کنند. قدرت مقاومت امروزه در همه ابعاد نفرات، تسلیحات و غیره افزایش پیدا کرده است و بیش از 100 برابر از روزهای نخست شکل گیری اش  شده است.


در آمد ایران از صادرات غیر نفتی ایران در سال های پس از جنگ با عراق سالانه 2 میلیارد دلار بوده است که اکثر آن هم پسته و فرش و اندکی هم محصولات پتروشیمی بوده است. اما اکنون درآمد ایران از صادرات غیر نفتی با وجود همه محدودیت ها و تحریم ها و غیره سالانه بالغ بر 45 میلیارد دلار است. این یک پیام روشن در خود دارد و آن اینکه ایران با وجود همه مشکلات در این چهل سال توانسته آسیب های حوزه اقتصادی را تا حد زیادی بازسازی کند و اگر اندکی در حوزه مدیریت کشور بهتر عمل کند و رفتارهای اقتصادی را روش مند کرده و سازمان دهی مناسب داشته باشد و به عبارت دیگر جلوی بی قانونی و ریخت و پاش ها و اسراف ها گرفته شود ( حرکتی که باید از درون خانواده ها، شرکت های کوچک و بزرگ و تا وزراتخانه ها فراگیر شود و همه آنها رفتارهای اقتصادی خود را اصلاح کنند) تا موفقیتهای بیشتری با وجود همه این فشارها نصیب جامعه ایران شود.


می خواهم بگویم نمودار رشد ایران بعد از چهل سال با همه هزینه های سنگینی که برای بقای انقلاب و امنیت جامعه پرداخت شده است، بسیار مثبت بوده است و ایران بسیار ، بسیار قوی تر و قدرتمند تر از چهل سال پیش شده است. بر همین اساس است که مشاهده می کنیم جریان سلطه یعنی امریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی با همکاری رژیم های عربی، ماسک هایی را که پشت آنها پنهان شده بودند، کنار گذاشته و آشکارا وارد میدان عیله ایران و محور مقاومت شده اند. بر همین اساس است که امریکا آشکارا اعلام کرده است ؛ رژیم های عربی باید ائتلافی را که در آن امریکا و اسرائیل نیز حضور دارند (ناتوی عربی)  برای مقابله با ایران تشکیل دهند. اقدامی که نیاز دارد روابط رژیم های عربی و اسرائیلی علنی شود. البته روابط رژیم های عربی و اسرائیل چند دهه است که به صورت پنهانی وجود داشته است اما الان چاره ای ندارند تا طبق دستور امریکا برای عملیاتی کردن معامله قرن روابط خود را با اسرائیل آشکار کنند.


توجه به این نمودار رشد که مطرح کردم بسیار مهم است. این تنها یک نمودار ساده نیست. بلکه تاریخ است. تاکتیک است. هزینه است. این خط بیانی و یا نمودار رشد نشان می دهد که در کجاها ایران موفق بوده است ؟ چرا این انتخاب ها را کرده است؟ وغیره. مثلا ایران تاکنون چندین کنفرانس بزرگ بین المللی برای حمایت از فلسطین برگزار کرده است. در شبکه المیادین یک برنامه سریالی به بررسی دستآوردهای این کنفرانس برای فلسطین، محور مقاومت و ایران پرداخت. در این برنامه با توجه به شاخص های میدانی  به دستآوردهای بسیار زیاد هر کنفرانس برای فلسطین و محور مقاومت اشاره کردند و اینکه هر یک از این کنفرانس ها تا چه میزان برای فلسطین و حتی کشورهای عربی توانسته قدرت و اقتدار ایجاد کند.


ایران توانسته تا حد زیادی فلسطین را در معادله با اسرائیل تقویت کند و با اینکار در مقابل طرح ها و سیاست های کشورهای غربی موفقیت هایی را داشته باشد. این نمودار رشد ایران یک کلاس درس است و با توجه به آن باید گفت این روند برای ایران مثبت بوده و این روند رو به جلو همچنان ادامه خواهد داشت و حتما با امکانات بیشتر و جدید و روش ها و افکار خلاقانه جدید و سیاست ها و طرح های تازه ای که به کار گرفته خواهد شد، ان شاء الله آزاد سازی کل فلسطین تحقق خواهد یافت.


سوره اسری در باره سرنوشت اسرائیل خبر قطعی داده است. سال ها پیش با یک تاجر فرانسوی که در حوزه طلا کار می کرد و یهودی بود در این کشور آشنا شدم. یک روز این تاجر یهودی از من پرسید آیا در قرآن شما چیزی در باره اسرائیل آمده است؟ گفتم بله در سوره اسری. در این سوره تاکید شده که اسرائیل آینده ندارد. تاجر یهودی گفت ؛ ای وای و وای. چقدر به مادرم گفتم به اسرائیل نرود اما اصرار کرد و سر انجام رفت. اما من نمی روم و همینجا در فرانسه می مانم. مادرم هم پیر زنی است اگر در آنجا مرد ایرادی ندارد اما من نمی روم! با خود گفتم عجب! این یهودی به قرآن از بسیاری از مسلمانان بیشتر اعتقاد دارد. مسلمانانی که اصرار دارند اینگونه القاء کنند که اسرائیل قدرتمند است و ما نمی توانیم آن را شکست دهیم!

 

خدا درسوره اسری می فرماید "لیتبروا ما علوا تتبیرا". تتبیرا در زبان عربی یعنی تدمیرا (destruction) یعنی از بین رفتن از هم پاشیدن. زمانی که در 1400 سال پیش این آیه نازل شد جنگ نبود و این تسلیحاتی که برای نابود کردن جوامع انسانی الان وجود دارد اصلا هیچ نبود. پس باید سوال کرد اسرائیل از چه چیزی هراس دارد؟ اگر به رسانه های اسرائیلی توجه کنیم متوجه می شویم هراس صهیونیست ها از چیست. افسران بلندپایه اسرائیلی می گویند موشک های حزب الله هم در بعد کیفی و هم در بعد کمی ارتقا یافته است. این اقدام یا به کمک ایران بوده و یا به هر طریق دیگر اما توان نظامی حزب الله افزایش یافته است. بر این اساس باید گفت این توان نظامی ارتقاء یافته غیر از تدبیر و تدمیر یعنی نابودی کامل برای اسرائیل ندارد. نمودار ذکر شده افقی ناپیدا ندارد بلکه افق آن  کاملا روشن است. این نمودار به روشنی آینده مثبت تحولات ایران و محور مقاومت را نشان می دهد.

 

این نکته ای نیست که تنها من بگویم بلکه استراتژیست ها و تئوریسین های اسرائیلی نیز به آن معترف هستند. چند سال است اسرائیل اعلان کرده و می کند که اجازه نخواهد داد تا تسلیحات استراتژیک به دست حزب الله لبنان برسد و به آنها مجهز شود. اسرائیل مدعی بود این موشک ها از طریق ایران برای حزب الله ارسال می شود. اما در ماه گذشته مدعی شد حزب الله در لبنان این موشک ها را تولید می کند و از مناطقی در لبنان به عنوان مراکز تولید موشک حزب الله نام برد. البته خبرنگاران به بعضی از این مناطق رفتند و کذب ادعای اسرائیل را دیدند. این اعتراف نشان دهنده میزان هراس اسرائیل از آینده خود است. آنها هنوز نمی دانند که حزب الله چگونه به این تسلیحات پیشرفته دست یافته است و برآورد دقیقی هم از میزان قدرت حزب الله ندارند. طبق گزارش ها و آماری که اسرائیل از توانایی نظامی و موشکی حزب الله منتشر کرده است، معتقدند که سرنوشت و آینده اسرائیل در تاریکی است.

 

اوایل انقلاب محسن رفیق دوست و محسن رضایی به لبنان سفر کردند و با آنها به جنوب لبنان رفتم. به آنها گفتم طول مرز لبنان با فلسطین اشغالی حدود 50 کیلومتر است و از مرز لبنان تا جنوبی ترین نقطه فلسطین اشغالی هم حدود 300 کیلومتر است. این نکته مهمی است، سرزمین فلسطین که از سوی صهیونیست ها اشغال شده با این عرض و طول و این مساحت اندک(27 هزار کیلومتر) فاقد عمق استراتژیک است. وقتی به آقایان رفیق دوست و رضایی این موضوع را گفتم، آنها گفتند این مساحت اندک چیزی نیست و باید برای آن فکری کرد. در حال حاضر مقاومت برای هر متر مربع از این مساحت اندک موشکی آماده شلیک دارد. صهیونیست ها به قدرت مقاومت در غزه و در لبنان معترف هستند و تائید می کنند برای هر متر مربعی از فلسطین اشغالی موشکی آماده پرتاب است.


یک نکته اساسی است که کارشناسان و رسانه ها باید به آن توجه داشته باشند. مباحثی مانند تشکیل دو دولت در فلسطین مطرح است. یعنی دولتی فلسطین باید در بخش هایی از کرانه باختری و باریکه غزه، حالا چند کیلومتر این طرف و چند کیلومتر آن طرف،تشکیل شود. اینها بحث های بی سرانجام است. زیرا سرنوشت فلسطین در جنگی از مرزهای شمالی یعنی جنوب لبنان و مرزهای جنوبی یعنی غزه مشخص خواهد شد که سراسر فلسطین اشغالی را با موشک های مقاومت هدف قرار خواهند داد و همانطور که غزه نشان داده و نیز سید حسن(نصرالله) تاکید کرده است در جنگ آینده علاوه بر موشک و سلاح های جدید مثل پهپاد،  نیروی زمینی هم وارد عمق دشمن خواهد شد. هیچ شکی وجود ندارد این دو جبهه کل جغرافیای فلسطین را زیر پوشش موشکی خواهند گرفت و سرنوشت فلسطین اشغالی و آینده اسرائیل را که اساسا آینده ای برای نیست، مشخص خواهند کرد. لذا همه این مباحثی که مطرح می شود؛ دو دولت، یک دولت، قدس غربی و قدس شرقی، قدس پایتخت اسرائیل و انتقال سفارت امریکا به قدس و معامله قرن و غیره همه در تحولات راهبردی آینده فلسطن اساسا مطرح نیست. این نکته را با توجه به بررسی روندها و واقعیت های میدانی و آن نمودار پیش گفته شده مورد تاکید قرار می دهم. این واقعیتی است که همه تحلیلگران استراتژیست بر آن تاکید دارند. لذا مباحث دیگر مباحث حاشیه ای هستند و موثر بر روندها در باره فلسطین نیستند.
بر اساس نموداری که اشاره کردم تحولات ایران و محور مقاومت از چهل سال پیش تاکنون روند مثبتی داشته است با همه هزینه هایی که پرداخت شده است و شاخص ها هم نشان از استمرار این روند مثبت دارد و سرنوشت فلسطین هم بر اساس این شاخص ها کاملا روشن است یعنی آینده ای برای اسرائیل وجود ندارد.


ایران پس از سال ها مذاکره حدود دو سال پیش موافقت نامه هسته ای با 5+1 را امضا کرد(برجام) در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی هم بحث گفتگوی تمدن ها از سوی ایشان مطرح شد.  موضوعات و مباحث دیگری هم در این سال ها از سوی ایران مطرح شده و با غرب وارد مذاکره و گفتگو شده است. اما همه این مباحث به نتیجه نرسیده است. اگر نگاهی تاریخی به روند تحولات جوامع بشری داشته باشیم با کمال تاسف به این نتیجه می رسیم که مشکلات جوامع بشر صرفا با گفتگو و مذاکره حل نمی شود! اگر قرار بود با صرف مذاکره مشکلات بشری حل شوند، پیامبران بهترین مذاکره کنندگان بودند اما اکثر انبیا در مذاکره موفق نبوده اند. حتی قوم خود آنها در این مسیر از طریق منطق و گفتگو با آنها همراه نشدند.


تاریخ بشر مجموعه ای از منطق و عدل و قدرت است. اگر این سه با هم ورود نداشته باشند هیچ مشکلی در جوامع بشری قابل حل نبوده و نیست. اما اول باید با منطق و گفتگو ورود داشت و در مرحله دوم بحث عدالت در حوزه حل مشکل است. در قضیه فلسطین همه جوامع و حتی خود صهیونیست ها تاکید دارند که قبل از اشغال فلسطین از سوی صهیونیست ها مردم فلسطین در آنجا سکونت داشته اند. الان هم قبول دارند که حدود 6 میلیون آواره فلسطینی در کشورهای مختلف، از خانه و کاشانه خود در فلسطین اخراج شده اند و صهیونیست ها آمده اند بر فلسطین مسلط شده اند. قبول دارند که اسرائیل به چند کشور دیگر هم حمله کرده و بخش هایی از سرزمین های آنها را اشغال کرده است. یعنی می پذیرند که اسرائیل یک رژیم تهدیدگر است. اما نه منطق و نه عدالت نمی تواند فلسطین را از اشغال برهاند. یعنی هم منطق و هم عدالت تاکید دارند که فلسطین اشغال شده است و فلسطینی از آن اخراج شده است و باید به آن برگردد اما منطق و عدل در حل این قضیه به نتیجه ای نخواهند رسید و تنها قدرت است که می تواند نتیجه لازم را در قضیه فلسطین رقم بزند.


بر این اساس منطقه غرب آسیا قبل و بعد از انقلاب اسلامی بسیار متفاوت است. من فرزند دو انقلاب هستم . بنده 12 سال عضو جنبش فتح در زمان عرفات بودم. بعد از انقلاب هم تجربه حزب الله را داشته ام. فرق بین این دو انقلاب چیست؟ اینجا یک مساله بسیار مهم و حیاتی وجود دارد. در زمانی که عضو فتح بودم (قبل از انقلاب اسلامی) حتی یک روز رهبران گروه های مبارز فلسطینی فکر نابود کردن ارتش اسرائیل نبودند! اصطلاحاتی چون المقاومه و مبارزه و قس علیهذا در ادبیات رهبران گروه های فلسطینی بسیار دیده می شد اما در آنها اندیشه ای و طرحی که قدرت را ایجاد کند اساسا وجود نداشت. نگاه آنها بسیار محدود بود و نگاه راهبردی برای ضربه زدن به ارتش اسرائیل و نابودی آن(ارتشی که اساس قدرت اسرائیل محسوب می شود)  در میان رهبران گروه های فلسطینی وجود نداشت. تمام هم و غم آنها انجام عملیات های محدود در فواصل مختلف چند ماهه بود تا به نوعی اعلام وجود کنند و اسرائیل و طرف های دیگر را ترغیب کنند که با آنها مذاکره کنند و احیانا امتیازات کوچکی دریافت کنند! وقتی جنگ داخلی لبنان شروع شد از آنجا که به نیروی انسانی زیادی (هزاران نفر) آن هم برای حفاظت از این گروه ها نیاز بود، بسیاری از فلسطینیان و غیر فلسطینیان را ترغیب کردند به لبنان بیایند و پس از پایان جنگ داخلی هم به آنها گفتند خداحافظ به کشورهایتان برگردید! یعنی همین فراخوان را برای نابودی ارتش اسرائیل هم ندادند. بلکه برای حفاظت از خود در جنگ داخلی لبنان فراخوان دادند.


نکته مهم دیگر اینکه اسرائیل یک ملت برای ارتش است و نه یک ارتش برای ملت. ارتش اسرائیل یک نیروی حیاتی برای وجود و یا عدم وجود اسرائیل است. اساسا در همه کشورها اگر کشور توسط یک ارتش خارجی اشغال شد، مردمش فرار نمی کنند و در کشور ادامه حیات می دهند تا شرایط در آینده نوعی تغییر بکند. همانطور که فرانسه توسط آلمان در جنگ دوم اشغال شد و مردمش فرار نکردند. اما اگر ارتش اسرائیل شکست بخورد جامعه صهیونیستی چمدان خود را می بندد و از فلسطین اشغالی فرار می کند.همه حیات و دوام و بقای اسرائیل به ارتش آن است. بنابر این یهودیان تنها زمانی در جغرافیای فلسطین اشغالی زندگی می کنند که ارتش اسرائیل قدرت داشته باشد و شکست نخورد. زیرا این جامعه کشور یک ملت دیگر یعنی فلسطینیان را اشغال کرده و بخشی از جمعیت آنجا را از تخلیه کرده اند و تاکید دارند این دو جامعه نمی توانند در کنار  و با هم زندگی کنند. بر این اساس جامعه ای اشغالگر و با چنین اندیشه ای نمی تواند در فلسطین استمرار داشته باشد. لذا اگر روزی ارتش اسرائیل شکست بخورد، آن هم یک شکست اساسی، شرایط حیات اسرائیل از بین می رود و صهیونیست ها از آنجا می روند چون اساسا علقه ای ریشه دار در فلسطین ندارند.

 

استراتژی کلان ایران در باره فلسطین بسیار روشن است. ایران از همان روز نخست که متوجه اهمیت مساله فلسطین شد و حمایت از آن را در سر لوحه سیاست های خارجی خود قرار داد، سازوکارهایی را هم در این ارتباط تدارک دیده است. این تدارکات برای مذاکره نبوده است بلکه با هدف پیروزی بر ارتش صهیونیستی بوده است( چیزی که اساسا رهبران گروه های فلسطینی تا قبل از انقلاب به آن فکر هم نمی کردند). هرچند امروز ایران خود در باره این موضوع سخنی نمی گوید اما صهیونیست ها به آن اذعان دارند که سرنوشت و آینده اسرائیل امروز در معرض جدی ترین تهدیدات قرار دارد. این شرایط تهدید هرگز در گذشته وجود نداشته است. نه در زمان جمال عبدالناصر و نه در زمان عرفات و نه از سوی هیچ کشور عربی این تهدیدی که امروز برای اسرائیل وجود دارد، هرگز نبوده است. در گذشته حتی برای یک روز هم اسرائیل مثل امروز احساس خطر نکرده است، خطری که موجودیت آن را به طور جدی تهدید می کند. جمهوری اسلامی ایران از همان آغاز فهمید که باید قدرت خود را تقویت کرده و آن را در جغرافیای پیرامونی گسترش دهد تا در زمان لازم در مقابل ارتش صهیونیستی و هر خطر دیگری به گونه ای بایستد که با نابودی دشمن همراه باشد.


بررسی تاریخ ارتش اسرائیل و تجارب حاصل از جنگ ها نشان می دهد که اسرائیل نمی تواند در آینده پیروز شود. این تحلیلی است که استراتژیست های ارتش فرانسه هم به آن تاکید دارند. پس از جنگ 2006 و 2008 ستاد ارتش فرانسه گزارشی تحلیلی مبتنی بر شاخص های مختلف راهبردی تهیه کرد. گزارش به این نتیجه رسیده بود که ارتش اسرائیل دیگر در هیچ جنگی در آینده پیروز نخواهد شد. نه تنها در مقابل حزب الله بلکه حتی در مقابل غزه در محاصره هم فاقد توانایی لازم برای پیروزی است. این اعتراف را فرماندهان عالی ارتش صهیونیستی هم برخی استراتژیست های غربی هم داشته اند. لذا نمودار تحولات منطقه در این چهل سال نشان می دهد که اسرائیل،غرب و رژیم های عربی وابسته به آخر راه خود نزدیک شده اند. عصبانیت ترامپ و رژیم سعودی و دیگر رژیم های عربی حوزه خلیج فارس و تکاپوی آنها برای عادی سازی روابط با اسرائیل مانند استقبال عمان از نتانیاهو و یا شرکت ورزشکاران اسرائیلی در امارات در واقع برخاسته از همین ترس و نگرانی از آینده است. همه اقداماتشان شکست خورده است لذا همانند جنگ احزاب در صدر اسلام همه ظرفیت ها را برای ممانعت از پایان خود در منطقه به میدان آورده اند.


اگر رژیم های عرب به واقع مسلمان بودند و بر اساس سیاست درستی در چارچوب منافع جهان اسلام اقدام می کردند، از همان آغاز می بایست قضیه فلسطین به نفع ملت فلسطین به پایان می رسید اما آنها سیاست های درستی را انتخاب نکردند و صف خود در مقابل جهان اسلام و در کنار دشمن تعریف کردند. بر همین اساس است که میلیارد ها دلار در راستای اهداف صهیونیستی و امپریالیستی هزینه کرده اند. امیر سابق قطر رسما اعلام کرد که رژیم های عربی بیش از 140 میلیارد دلار برای نابودی سوریه هزینه کرده اند- هرچند نتیجه ای جز شکست عایدشان نشد – میلیارد ها دلار علیه عراق هزینه شده است و میلیاردها دلار هم علیه ایران از سوی این رژیم ها صرف شده است. دلیل این رفتار آنها هم تنها یک چیز است؛ ذات و ماهیت و طبیعت آنها با اسلام هیچ تناسبی ندارد بلکه با سیاست امریکا و اسرائیل قرابت دارند. آنچه الان در میان رژیم های عربی برای عادی سازی با اسرائیل دیده می شود، در واقع آشکار شدن رفتارهای پنهان آنها است. آنها قبلا در حوزه های مختلف با اسرائیل رابطه داشته اند. این شرایط جدید هیچ تغییری در روندها در سطح منطقه ایجاد نمی کند، زیرا آنها قبلا هم درباره فلسطین صادق نبوده اند و امروز فقط آن را آشکار کرده اند و این البته شرایط را بیشتر به ضرر آنها رقم خواهد زد زیرا ماهیت این رژیم ها برای جوامع اسلامی روشن شده است.


ایران در حوزه گفتمانی در باره فلسطین بحث رفراندوم در فلسطین را مطرح کرده است. همانطور که قبلا اشاره شد، در رویارویی با مشکلات بشری اول باید بر اساس منطق و عدالت رفتار کرد اما نباید فراموش کرد قدرت لازم تحقق آن است.


ایران خواستار حل و فصل عادلانه قضیه فلسطن است. زمانی که از ایران پرسیده شود راهکار شما برای این قضیه چیست، آیا تنها باید با ابزار جنگ این قضیه پایان یابد؟ ایران تاکید دارد که اولویت ما حل و فصل این مشکل با منطق و بر اساس معیار عدالت است. رفراندوم هم در چارچوب منطق گفتمانی و بر اساس معیار عدالت از سوی ایران مطرح شده است. یعنی همه فلسطینیان اعم از ساکنان درون جغرافیای فلسطین و نیز آوارگان فلسطینی در یک رفراندوم فراگیر، سرنوشت فلسطین را مشخص کنند و از این طریق جنگ و درگیری به پایان خود خواهد رسید.اما مشکل اینجاست که اسرائیل این راهکار را قبول نمی کند. برای فرار از تبعات این منطق قدرتمند ایران، رژیم صهیونیستی قانون قومیت را در کنست اسرائیل تصویب کرد و اعلام کرد که این سرزمین خاص یهودیان است و تعیین سرنوشت منحصر به یهودیان است. به عبارت دیگر اسرائیل از پیامدهای منفی  راهکار منطقی ایران که در چارچوب رفراندم مطرح شده است، احساس نگرانی کرد و آن را یک خطر جدی برای موجودیت خود می بیند. زیرا از این که این موضوع در سطح افکار عمومی و نظام بین الملل مطرح شود و به صورت یک مطالبه جدی در بیاید و افکار عمومی به اسرائیل فشار بیاورد احساس نگرانی کرد.

 

اسرائیل مدعی است که تنها دولت دموکراتیک در منطقه است. افکار عمومی هم از آن خواهد خواست که بیا و این ادعا را در عمل اثبات کن و رفراندوم را برگزار کن و نتایج ان را هم بپذیر. اسرائیل برای فرار از فشار افکار عمومی در آینده، قانون قومیت را به تعجیل در پارلمان صهیونیستی تصویب کرد تا در مقابل افکار عمومی در آینده چیزی برای گفتن داشته باشد. یعنی بر اساس قانون این سرزمین خاص یهود است و فلسطینیان را در آن جایی نیست تا رفراندومی برگزار شود. قانون قومیت یک قانون کاملا نژاد پرستانه است و اسرائیل را به صورت یک رژیم تبعیض نژادی مانند افریقای جنوبی سابق مطرح ساخته است.


موضوع مهم دیگر اینکه رهبری انقلاب حدود دو سال پیش گفتند که اسرائیل 25 سال آینده را نخواهد دید. این سخن رهبری در واکنش به سخن مسئولان رژیم صهیونیستی بود که گفته بودند پس از برجام، اسرائیل تا 25 سال از تهدیدات ایران آسوده است بر این اساس باید برنامه هایی را برای این 25 سال و سال های پس از آن داشته باشند. رهبری اعلام کردند شما مطمئن باشید 25 سال آینده نخواهید بود. نگفتند شما 25 سال فرصت دارید. بلکه فرصت حیات اسرائیل بسیار کمتر از 25 سال است. البته برخی در ایران برداشت درستی از سخن رهبری انقلاب نداشتند و در تبلیغات خود اشتباهاتی دارند که باید اصلاح کنند. من معتقدم با توجه به تحولات گفته شده و واقعیت های موجود؛ عدد حیات اسرائیل را نباید به سال محاسبه کرد بله باید به ماه محاسبه کرد.


در نشست تخصصی رسانه ای «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» مطرح شد: اجمالیانیس نقاش: مساله فلسطین مهمترین مساله تعیین کننده سرنوشت تحولات جهان استاکبری: امام خمینی (ره) مسیر تحولات منطقه را تغییر داد و باعث شد مبارزه جای مذا

 

در ادامه این نشست دکتر «حسین اکبری» رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های مجمع جهانی بیداری اسلامی در ادامه  نشست تخصصی رسانه ای «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» تاکید کرد: انقلاب اسلامی و نگاه امام خمینی (ره) مسیر تحولات منطقه به ویژه در موضوع فلسطین را تغییر داد.
 

وی ادامه داد: پیش از آن شاهد چیرگی نگاه مذاکره با اسرائیل در منطقه بودیم اما امام خمینی (ره) آمدند و تاکید کردند که اسرائیل باید از بین برود، این در محیط فلسطین و محیط بین الملل جواب داد.

اکبری گفت: مبارزه به جای مذاکره قرار گرفت و ملت فلسطین مبارزه را شروع کرد و متوجه شد که مذاکره نتیجه ای ندارد.

 

وی در ادامه با ارائه مستندانی درباره اندیشه آمریکایی ها افزود: واژه بنیادگرایی از جانب چارلز کیمبال ارائه شده است. وی در اثر خود با نام آنگاه که مذهب شوم می شود سه ویژگی عمده را برای تمامی نمونه های بنیادگرایی برمی شمرد که بر اساس این ویژگی ها جریان بنیادگرایی از دیگر جریانات مذهبی و سیاسی متمایز می شود.

1. اعتقاد به آخرالزمان زودرس

2. اعتقاد به جنگ مقدس

3. ادعای کشف حقیقت مطلق

 

وی افزود: بر این اساس عیار جنبش های اجتماعی به لحاظ تعلق به جریانات بنیادگرا، با سه محک فوق مشخص خواهد شد. مطالعات اخیر در آمریکا نشان داده است که تقریبا 4 الی 5 درصد از جمعیت این کشور به خدا اعتقادی ندارند و بیش از 90 درصد از مردم آمریکا معتقد به وجود خدا هستند. بنابراین تعداد افرادی که کاملا ضد مذهب باشند بسیار اندک است و این تعداد کمتر از تعداد افراد غیر معتقد در دیگر کشورهای صنعتی است. مطالعه دیگری که در سال های اخیر در مورد نقش مذهب در جامعه آمریکا صورت گرفته است، نشان می دهد که 82 درصد آمریکایی ها خود را اصول گرا تلقی می کنند، در حالی که این نسبت در بریتانیا 55 درصد، در آلمان 54 درصد و در فرانسه 48 درصد است.

 

دکتر اکبری تاکید کرد: همین مطالعات نشان می دهد که در آمریکا نسبت افرادی که هر هفته به کلیسا می روند 44 درصد است، در حالی که در آلمان 18 درصد، در انگلستان 14 درصد و در فرانسه 10 درصد است. از دهه 1970 به بعد سایه مذهب چنانبر سر سیاست آمریکا سنگینی می کرد که تصمیمات مهم سیاسی تنها با پشتوانه آموزه های مذهبی اتخاذ می شد. سیاستمداران برجسته آمریکایی می پنداشتند که مامور خداوند و مجری فرامین وی هستند. آن ها آمریکا را به عنوان کشوری تقدیس یافته می پنداشتند که طبق برنامه خداوندی در میان اقیانوس ها نهاده شده، تا از دیگر مردم جهان باز شناخته شود و پایگاهی جهت اجرای طرح های خداوندی باشد.

 

وی افزود: خانم گریس هال سل معتقد است که بنیادگرایان مسیحی در آمریکا در میان همه مسایل سیاست خارجی بالاترین اولویت را برای اسرائیل قائل می شوند. اصول سیاست خارجی آمریکا همواره ثابت بوده و روسای جمهور آمریکا خود را ملزم به پایبندی به آن می دانند. البته ممکن است دولت های مختلف، تاکتیک های متفاوتی را جهت رسیدن به اهداف سیاست خارجی به کار برند، اما اهداف در اکثر موارد مشترک است. حمایت از اسرائیل از جمله این سیاست هاست به گونه ای که تمامی دولت هایی که در این کشور قدرت را به دست می گیرند، خود را پایبند به آن می دانند. از ریگان راست گرا و جمهوری خواه گرفته تا کلینتون دموکرات و میانه رو و از بوش جنگ طلب تا اوبامای مدعی صلح و دوستی، تا ترامپ نا متعادل، همگی خود را ملزم به حمایت از منافع اسرائیل می دانند.

 

رئیس مرکز مطالعات مجمع جهانی بیداری اسلامی در ادامه تاکید کرد: اصلی ترین علت حمایت آمریکا از اسرائیل اعتقادات مذهبی بنیادگرایان مسیحی است. آنان همواره تلاش دارند تا این اصل را وارد ایمان ملت آمریکا کنند که حمایت از اسرائیل اختیاری نیست بلکه خواست الهی بوده و ایستادگی در مقابل اسرائیل، ایستادگی در مقابل خداوند است که خشم و غضب وی را نیز به همراه دارد. برای بسیاری از بنیادگرایان مسیحی اصلی ترین دلیل حمایت از اسرائیل تعهد خداوند به ابراهیم است که بر مبنای آن پاداش خداوندی تنها برای کسانی است که به یهودی ها رحمت بفرستند و عذاب نیز متعلق به کسانی است که یهودیان را لعن کنند. این عبارت، مهمترین دستاورد بنیادگرایان مسیحی در جهت حمایت از اسرائیل است. جری فالول با استناد به عبارت فوق که از کتاب سفرپیدایش برداشته شده است، معتقد بود که خداوند آمیریکا را مورد رحمت قرار داده، به خاطر این که آمریکا یهود را مورد رحمت قرار داده است.ریچارد لند هم که یکی از سیاست مداران متنفذ در دوران بوش پسر بود با استناد به همان آیه تورات می گفت: "من میخواهم خداوند به آمریکا رحمت فرستد نه اینکه آمریکا مورد خشم و غضب خداوند قرار گیرد" نیمرود نوویک مشاور اسبق شیمون پرز در سال 1986، یکی از دلایل اصلی حمایت آمریکا از اسرائیل را وابستگی های فرهنگی، ایدئولوژیکی و اخلاقی بین دو کشور اعلام کرد.

 

وی افزود: یکی از مهمترین منابعی که بنیان گذاران آمریکا برای تشکیل نظام جمهوری از آن تاثیر پذیرفتند، کتاب مقدس عبرانی بود. به ویژه پیوریتان ها که اصلا تورات را مبنای همه اعتقادات خود می دانستند و تمامی کلنی های نیوانگلند هم به پیروی از آن ها عملا تحت تاثیر همان منبع بودند. بیش از 50 درصد از 79 ماده قانونی "تنظیمات جدید قانونی" که در سال 1655 انتشار یافت نشات گرفته از کتاب مقدس عبرانی(توارت) می باشد.

 

دکتر اکبری تاکید کرد: علاوه بر کارتر، روسای جمهور دیگر آمریکا نیز به تعهد اخلاقی و دینی خود جهت حمایت از اسرائیل اشاره کرده اند. به عنوان مثال ویلسون در این باره این چنین می گوید: من خودم به عنوان فرزند یک کشیشپروتستان در مقابل سرزمین های مقدس و بازگرداندن آن ها به صاحبان اصلی آن ها احساس وظیفه می کنم. و یا کلینتون در سخنرانی سالانه خود در سال 1997 چنین گفت: با الهام از رویای قدیمی سرزمین موعود، امروز باید چشم های خود را به سرزمین موعود جدید بدوزیم". ریگان که سخت معتقد به واقعه آرماگدون و فرا رسیدن آخرالزمان بود، نقش اسرائیل رادر وقایع آخرالزمانی انکار ناپذیر می دانست. وی عقاید خود را در این باره چنین توضیح می دهد: ابتدا یهودیانی که به خدا ایمان نداشته باشند به همه گوشه و کنار جهان پراکنده می شوند ... اما خدا به کلی آن ها را فراموش نمی کند، پیش از بازگشت پسر خدا، او آن ها را دوباره در اسرائیل گرد هم جمع می کند. حتی جزئیات وسایل حمل و نقل آن ها به اسرائیل هم در پیش گویی های انبیائ آمده است. در این پیشگویی ها آمده است که برخی از یهودیان با کشتی بر می گردند و دیگران به صورت کبوتر به لانه باز می گردند که مراد همان هواپیماست. بازتابی از بنیادگرایی مذهبی موجود در آمریکاست. ولی این تمام ماجرا نیست. روی دیگر سکه حمایت آمریکا از اسرائیل به نفوذ یهودیان در آمریکا باز می گردد. حمایتی که در بسیاری از موارد تعیین کننده است و تا تعیین رئیس جمهور این کشور نیز پیش می رود. نفوذ یهودیان در تار و پود جامعه آمریکا باعث می شود کسانی هم که در ایالات متحده اعتقاد قلبی و مذهبی به حمایت از اسرائیل ندارند.

 

دکتر اکبری تاکید کرد: حمایت از اسرائیل در هر شرایطی، به اولویت اول سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود و در این بین منافع مادی مدنظر قرار نگیرد زیرا اسرائیل نقش اول را در تراژدی آخرالزمانی بنیادگرایان مسیحی به عهده دارد. شاید به همین دلیل باشد که پاول فیندلی معتقد است که «نخست وزیر اسرائیل بر سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه، بسی بیشتر نفوذ دارد تا در کشور خودش» مونیب ای یونان اسقف اعظم کلیسای لوتری در جردن در گفت و گو با روزنامه دانیش در مورد جریان غالب بنیادگرایی مسیحی یعنی صهیونیسم مسیحی اعلام می کند که صهیونیسم مسیحی نه تنها یک تئولوژی مریض است، بلکه مرتد نیز هست. وی علت ارتداد این جریان بنیادگرا را در سه ویژگی عمده آن می داند که بدین قرارند: اول معرفی عیسی به عنوان یک فرد نظامی و نه به عنوان یک منجی؛ ویژگی دوم جریان بنیادگرایی، تمایلات ضد صلح آنها و سومین ویژگی استفاده ابزاری از یهودیان در نبرد آخرالزمان است. اکثر یهودیانی که منتظر امدن مسیح بودند،او را مسیح واقعی ندانستند زیرا بسیاری از اشارات عهد عتیق به مسیح وی را به صورت شخصیتی داوودی ترسیم میکرد.شخصیتی که مردمش را به پیروزی نظامی میرساند ولی عیسی نه تنها رویکردی مبارزه طلبانه را در پیش نگرفت بلکه خود را به عنوان پیامبر صلح و دوستی معرفی کرد.

 

رئیس مرکز مطالعات مجمع جهانی بیداری اسلامی  تاکید کرد: سناتور البرت جی بوراید در سال 1989 با رویکرد بنیادگرایانه تمایلات میلیتاریستی حاکم برا ایالات متحده را اینگونه توجیه میکند.از میان برداشتن تمدن های پست و ملت های پوسیده به دست تمدن های مستحکم بخشی از طرح نامحدود خداوند است. وی سپس برای اینکه مصداق تمدن مستحکم را که مورد عنایت خداوند است مشخص کند چنین میگوید: جمهوری امریکا همان جمهوری است که توسط برترین نژاد تاریخ پایه گزاری شده است و حکومت مورد عنایت خداوند است رهبران این دولت را نه تنها حاکمان دولت خرد بلکه پیامبران خدا باید دانست. ویلیام مک کینلی یکی از دولت مردان بود که چگونگی تصمیم خود جهت حمله به فیلیپین را اینگونه توضیح میدهد: من در داخل کاخ سفید شبها به طور پیاپی راه میرفتم و شرمنده نیستم بگویم در این زمان ها زانو میزدم و برای روشنی و هدایت خداوند متعال را عبادت میکردم و یک شب ان هدایت به من الهام شد دیگر تردیدی جز اینکه تمامی فیلیپین را تصرف و مردم فیلیپینی را اموزش داد انها  را به عنوان ادماهای برابر متمدن ساخت.

 

وی افزود: یقینا نگرش های او راجع به بودجه نظامی و بی اعتنایی او به پیشنهاد های مطرح شده درباره ی خلع سلاح هسته ای با نظرات ناظر و اخرالزمان هماهنگ است ارماگدون انگونه که در کتاب حزقیال نبی و مکاشفه پی بینی شده است نمیتواند در جهانی که خلع سلاح هسته ای شده است رخ دهد هرکس که معتقد است ارماگدون بالاخره رخ خواهد داد نمیتواند انتظار داتشته باشد کهخلع سلاح اتفاق افتد این امر بر خلاف طرح خداست انگونه که در کلامش بیان است به اعتقاد رئیس جمهور چرا باید نگران محیط زیست بود وقتی همه چیز برای این نسل فرجامی سوزان منتهی میشود.چنین استنباط میشیود که تمام برنامه های داخلی به ویژه برنامه هایی که مستلزم سرمایه گزاری کلان هستند میتوان و باید برای تامین منایع مالی سلاح های هسته ای محدود کرد تا اینکه هلاکت اتشین بر دشمنان پلید خدا و قومش نازل شود. از روسای جمهور دیگری که اعتقادات مذهبی در نوع تصمیم گیری های سیاسی اش به ویژه پیرامون سیاست خارجی و جنگ تاثیر فراوان داشت میتواند جورج دبلیو بوش نام برد.جورج بوش پسر به اصول باور های بنیادگرایانه امریکایی معتقد بود.او ایمان داشت که بنیادگرایان امریکایی از سوی خداوند برگزیده شدند تا رسالت ازادی سیاسی و ایمان مذهبی به سراسر جهان انتقال دهند لاهوتی و سیاسی باعث شد که سیاست خارجی وی متاثر از اموزهای دینی شده و در نهایت مقش مهمی در جنگ های افغانستان و عراق ایفا کند.

 

وی افزود: بوش علنا بیان کرد که جنگ عراق و افغانستان یک جنگ مذهبی است و در این مسیر خداوند به او کمک میکند. ویلیان بوی کین مشاور وزیر دفاع کابینه بوش همین معنا را به بیان دیگر ذکر کرد.وی در سال 2003اعلام کرد:این جنگی است برای ارواح ما دشمن ما نامش شیطان است،شیطان میخواهد مارا به عنوان یک ملت و به عنوان ارتش مسیحی نابود کند. هاگی در همین راستا اعلام کرد که دکترین بوش سیاست خارجی خداوند است.تاثیر مذهب بر سیاست های جنگی بوش پسر چنان گسترده و عمیق بود که جایگاه وی را در میان بنیادگرایان امریکا تا حد پیامبری بر کشید. دیگر برایس بسیاری از امریکایی ها هیچ شکی باقی نمانده بود که خداوند خواستار دخالت نظامی امریکا در خاورمیانه است و این مهم را به دستان بنده برزگزیده خود جورج بوش انجام خواهد داد. جیمز میلز رئیس موقت پیشین سنای ایالات کالیفرنیا در اینباره چنین میگوید: سیاست های دخلی و پولی رئیس جمهور با تعبیر های مو به موی پیشگویی های کتاب مقدس هم خوانی دارد چون اگر نیای امروز به سر اید دلیلی ندارد برای باز پرداخت بدهی های ملی کاری بکنیم.این شرایط در حالی است که بر اساس اعلام رسمی خزانه داری امریکا بدهی این کشور 21 تریلیون دلار است.بر اساس امار کشور اسفند 96 بدهی 21 تریلیون دلاری امریکا از 320م جمعیت هر نفر 60 هزار دلار بدهی دارد.93 مایل تا خورشید21 برابر تا خورشید یک دلاری جمع می شود.

 

رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های مجمع جهانی بیداری اسلامی در ادامه افزود: آنچه در منطقه رخ داد خلاف خواسته های ترامپ بود، عربستان سعودی به وضعیتی افتاده است که تنها در تلاش برای نجات آن هستند تا از منابع نفتی آن استفاده کنند.

 

اکبری با بیان اینکه محور مقاومت امروز بسیار قوی تر از قبل در منطقه حضور دارد گفت: امریکا دیگر به عنوان یک شریک قابل اتکا در جهان مطرح نیست و کشورهای جهان دیگر روی آنها حساب جدی نمی کنند.

وی افزود: در واقع امریکایی ها در پی تحولات اخیر متوجه شده اند که یک اشتباه راهبردی را مرتکب شده اند که باید هزینه آن را بدهند.

 

اکبری تأکید کرد: باید به این مسأله توجه داشت که امریکا هرگز یک شریک قابل اعتماد برای جهان اسلام نیست و آنها همواره نگاه سلطه جویانه خود را دارند.

 

وی افزود: نمونه آن در تحولات مرتبط با عربستان سعودی قابل مشاهده است که با وجود همه کمک ها به امریکا پشت آن را در کوچک ترین حادثه ای خالی می کنند.

 

­رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های مجمع جهانی بیداری اسلامی در پایان اظهار داشت : این تحولات نشان می دهد که راه اصلی و نهایی آزادی ملت فلسطین جز مبارزه و مقاومت در برابر امریکا و نظام های سلطه نیست.

 

اکبری در ادامه این نشست در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره سفر نتانیاهو به عمان گفت: سیاست امریکایی ها این است که کل کشورهای عربی را با وساطت سعودی ها وارد میدان کنند گرچه می دانیم خیلی از آنها ارتباط پنهان با سعودی ها دارند.

 

وی افزود: وزن عربستان به عنوان یک بازیگر محوری با عمان به عنوان یک کشور بی طرف، متفاوت است.

 

اکبری با بیان اینکه عمان حتی در شورای همکاری خلیج فارس موضع میانه دارد ادامه داد: آنچه باعث شد عمان نقش بازی کند این نیست که جای عربستان را بگیرد فقط برای این است که تاکید کند که کشورهای عربی به مسأله سازش معتقدند اما عمان همیشه بی طرف بوده است.

 

رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های مجمع جهانی بیداری اسلامی در ادامه در جمع بندی سخنان خود گفت: آمریکا در معامله قرن به دنبال این است که پس از 100 سال مساله فلسطین را به طور کلی حذف کند، این اقدام علنی امروز آنها به دنبال اقدام پنهانی قبلی است که آنها اساسا به دنبال حذف مسلمانان و اسلام هستند. اما حضور و بروز انقلاب سلامی باعث زنده شدن نقش گروههای مقاومتی در منطقه شد و در نهایت تحولاتی را رقم زد که نه تنها غربی ها از بدست آوردن پیروزی ناکام بمانند بلکه مقاومت پیروز همه جبهه ها شود. مقاومت باعث شد که این ایده در سطح بین المللی مطرح شود که یک ملتی وجود دارد که مورد ظلم قرار گرفته است، این اقدامات باعث شد که وجدانهای بیدار در سطح جهان به حرکت درآیند اما متاسفانه جریان سلطه به مقابله با آنها پرداخت و جبهه بزرگی در در جهان برابر سلطه ستیزان ایجاد شد.

 

وی در پایان در ارتباط با پیشنهاد رفراندوم مقام معظم رهبری درباره مساله فلسطین گفت: طرح رفراندوم پشت پرده و واقعیت پروژه های صهیونیستی و آمریکایی را افشا می کند، این پیشنهاد دروغین بودن ادعاهای غربی ها در مسائل دموکراسی و آزادی را مشخص می کند و این مساله را به اثبات می رساند که آنها به دنبال حذف فلسطینی ها هستند. اما اگر روزی آنها مجبور به همه پرسی شوند، موزاییک نامتجانس رژیم صهیونیستی از هم فرو می پاشد. وقتی آنها از بحث رفراندوم انتقاد می کنند به این معناست که این مساله اهداف خطرناک و نیت های پشت پرده آنها را بر ملا کرده است.

 

در نشست تخصصی رسانه ای «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» مطرح شد: اجمالیانیس نقاش: مساله فلسطین مهمترین مساله تعیین کننده سرنوشت تحولات جهان استاکبری: امام خمینی (ره) مسیر تحولات منطقه را تغییر داد و باعث شد مبارزه جای مذا

 

«ناصر ابوشریف» نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین در ایران در ادامه این نشست گفت: رویکردهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه پس زمینه دینی دارد وباید به این مساله توجه داشت.  براساس آیات قرآن کریم طرح صهیونیستها مبتنی بر دو عنصر سلطه جویی و فساد است.

 

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین با تاکید بر این‌که لابی صهیونیست‌ از روسیه تا آمریکا نفوذ دارد، گفت: تمام مراکز تصمیم‌گیری آمریکا توسط لابی صهیونیست هدایت می‌شود.

 

به گزارش ایسنا، ناصر ابوشریف نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین در نشستی با عنوان «خدمات متقابل ایران و فلسطین؛ چهار دهه پس از انقلاب اسلامی» اظهار کرد: در مورد اثر انقلاب اسلامی به مساله‌ فلسطین بارها صحبت کرده‌ایم و امروز باید به رویکرد دیگر این مساله یعنی رویکرد دینی توجه کنیم. در واقع انگیزه و محرکه اصلی طرح‌های صهیونیستی و آمریکایی دینی است.

 

وی افزود: ما با استکبار مقابله کردیم و حتی مبارزه مسلحانه داشتیم و قبل از انقلاب اسلامی ایران و حزب‌الله انقلابیون زیادی بودند که در این راه مبارزه کردند.

 

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین همچنین بیان کرد: براساس آیه قرآن کریم طرح‌های صهیونیستی مبتنی بر دو مولفه است. در گذشته وقتی فساد صهیونیستی آغاز شد کوچک و کم‌حجم بود، اما اکنون با حجم گسترده‌ای از فساد صهیونیستی مواجه هستیم. نیمی از اموال جهان در اختیار یهودیان و لابی‌های صهیونیست است.

 

ابوشریف ادامه داد: امروز شاهد هستیم که لابی صهیونیست از روسیه تا آمریکا نفوذ دارد و تمام مراکز تصمیم‌گیری آمریکا توسط لابی‌ صهیونیستی هدایت می‌شود.

 

وی در ادامه اظهار کرد: مثال‌های زیادی در زمینه‌ فساد یهودی و صهیونیستی وجود دارد حتی چند روز قبل نتانیاهو درباره دستاوردهای اسرائیل صحبت می‌کرد به ویژه جاسوسی‌هایی که آنها از طریق دستگاه‌های الکترونیکی انجام می‌دهند که قتل خاشقجی یک نمونه از اینها بود.

 

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین تصریح کرد: صهیونیست‌ها فسادهای دیگری در زمینه‌های مالی، اطلاع‌رسانی، فرهنگی، رسانه‌ای و ... دارند، اما انقلاب ایران آمد و مسیر صحیح را به دنیا نشان داد.

 

ابوشریف با بیان این‌که کسانی که در خط مقاومت و مبارزه با رژیم صهیونیستی هستند پیروز می‌شوند، گفت: تلاش‌های زیادی انجام دادند تا به انقلاب ایران از راه‌هایی مانند اقتصادی فشار آورند و جامعه ایران را تحت فشار قرار دهند، کاری کنند که مردم به انقلاب اسلامی حمله کنند، اما نه تنها چنین نشد بلکه این انقلاب پیروز شد و باز هم در کنار ملت فلسطین و ملت‌های منطقه به پیروزی خواهد رسید.

 

وی اظهار کرد: صهیونیست‌ها تلاش‌های بسیاری کردند تا مردم فلسطین را تحت تاثیر قرار دهند و منطقه را تجزیه کرده و منابع آن را غارت کنند. نمونه این اقدامات را توسط عربستان سعودی شاهد بودیم که برای این‌که یک نفر را حاکم کند حاضر است دست به هر کاری بزند.

 

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین تاکید کرد: خط صحیح برای پیروزی خط مقاومت است و کسانی که می‌خواهند خود را از چنگال صهیونیست‌ها برهانند باید خط مقاومت را در پیش بگیرند.

 

ابوشریف همچنین با اشاره به راهپیمایی‌های بازگشت، گفت: هدف از راهپیمایی‌ها دفاع از حق بازگشت مردم فلسطین به اراضی خودشان است. 72 درصد از مردم غزه آواره هستند و این راهپیمایی‌ها بخشی از مبارزه مردم فلسطین است. مردم فلسطین با این کار می‌خواهند معادله خود را حفظ کنند.

 

وی خاطر نشان کرد: غزه در محاصره شدید قرار دارد و رژیم‌های عرب بیش از رژیم صهیونیستی علیه فلسطینی‌ها توطئه می‌کنند. گاهی وقتی اسرائیلی‌ها می‌خواهند این درگیری‌ها تا حدی آرام شود، اما بعضی از این رژیم‌های عربی اجازه نمی‌دهند ما تا حد امکان تلاش می‌کنیم با این معادله از مقاومت مردم فلسطین حمایت کنیم.

 

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین در پایان در مورد پیشنهاد مطرح شده مبنی بر رفراندوم هم اظهار کرد: برگزاری رفراندوم به صورت واقعی حق مردم فلسطین است، زیرا این مردم از سرزمین خود اخراج شده‌اند و مردم دیگری از سایر مناطق دنیا جایگزین آنها شدند، در حالی که مردم اصلی فلسطین حق دارند در این رفراندوم شرکت کنند، اما مشکلی که با آن مواجه هستیم این است که دنیا آن را قبول نمی‌کند.

 

وی در ادامه افزود: ما اگر بخواهیم در مسیر الهی گام برداریم راهی جز ادامه مبارزه و مقاومت نداریم، اکثر مکاتب دیگر در زمینه تحقق آرمان های ملت فلسطین ومنطقه شکست خورده اند و ما تنها راهکار دینی و مبارزاتی را داریم که نتیجه بخش بوده است.نکته دیگر این است که صهیونیستها تلاش کردند منطقه را تجزیه کرده و منابع آن را غارت کنند. باید تاکید کنم که خط صحیح برای موفقیت خط مقاومت و مبارزه است.



DOURAN Portal V4.0.0.0

V4.0.0.0