جمعه, 25 آبان 1397
عنوان : غزه، نماد مقاومت

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰


غزه، نماد مقاومت

اين روزها در سالگرد جنگ 22 روزه غزه قرار داريم. جنگي كه در سال 2008 ميلادي اتفاق افتاد و رژيم صهيونيستي با تمام ظرفيت هاي نظامي و رسانه اي و اطلاعاتي اش و با پشتيباني حاميان غربي و عربي اش از زمين و آسمان و دريا به غزه يورش برد. جنگي كه در آن بنابر اظهار خانم "تيزيپي ليوني"، وزير امورخارجه وقت رژيم صهيونيستي، تقريبا با 170 كشور جهان از جمله دولت هاي عربي منطقه از پيش هماهنگ شده بود تا به مدت يك هفته به نوعي سكوت خبري در كشورهايشان در باره اين جنگ، حاكم شود تا اسرائيل به زعم خودش، كار غزه و يا به عبارت ديگر كار مقاومت فلسطين را در غزه يكسره كند.
حمله اسرائيل در زماني رخ داد كه در اكثر كشورهاي جهان، مردم در تدارك جشن هاي سال نو ميلادي بودند و اين به زعم صهيونيست ها بهترين فرصت بود تا مقاومت ضد صهيونيستي را در غزه نابود كند. در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه چرا اسرائيل از 170 كشور جهان درخواست كرده بود كه به مدت يك هفته افكار عمومي خود را در باره اين جنگ كنترل كنند؟ پاسخ خيلي ساده است؛ اسرائيل از افكار عمومي وحشت دارد. در جنگ سال 2006 لبنان كه به جنگ 33 روزه مشهور شده است، با شروع حمله اسرائيل به لبنان تقريبا در همه كشورهاي جهان تظاهرات ضد اسرائيلي برگزار شد. گزارش ها حاكي است كه فقط در كشور مصر مردم در بيش از 80 شهر تظاهرات روزانه عليه اسرائيل و در گيري با نيروهاي امنيتي مصر داشتند. البته رسانه ها فقط چند شهر بزرگ مصر مانند قاهره و اسوان و اسكندريه را پوشش مي دادند. افكار عمومي هم در غرب بر دولت ها فشار سنگيني وارد ساختند. لذا اسرائيل با نگاه به تجربه جنگ لبنان و بر اساس محاسبه هاي نظامي، يك هفته زمان لازم داشت تا غزه را اشغال و كار مقاومت را يكسره كند. بنابر اين لازم بود در اين مدت افكار عمومي كنترل شوند.
اما با شروع جنگ، همه پيش بيني ها و هماهنگي ها به هم ريخت و مردم جهان با آنكه در شرايط تحويل سال نو ميلادي بودند و تقريبا اكثر رسانه ها در تعطيلات كريسمس بودند، در محكوميت اين حمله، عليه اسرائيل و در دفاع از فلسطينيان به تظاهرات هر روزه و گسترده( تقريبا در همه كشورهاي جهان ) دست زدند و افكار عمومي به شدت عليه اسرائيل موضع گرفت.
باريكه غزه كه در سال 1967 در كنترل دولت مصر بود، در مدت زمان نيم ساعت به اشغال صهيونيست ها در آمده بود اما توانست 22 روز در اين نخستين جنگ تمام عيار فلسطيني ها با رژيم صهيونيستي، مقاومت كند و نه تنها اجازه اشغال مجدد غزه را به آن نداد، بلكه اين رژيم را از دستيابي به اهداف مورد نظرش نيز باز دارد.
پيشتر رويارويي فلسطيني ها با رژيم صهيونيستي صرفا به صورت عمليات چريكي بوده است و فلسطيني ها و صهيونيست ها حتي يك جنگ رو در رو با يكديگر نداشته اند. چرا كه اساسا فلسطيني ها نيروي نظامي منسجم و زميني تحت كنترل نداشته اند تا دو طرف در يك جنگ كامل يكديگر را محك بزنند. حتي در سال 1917 ميلادي كه فلسطين به عنوان مقدمه تاسيس يك دولت يهودي در اين سرزمين از سوي ارتش استعماري بريتانيا اشغال شد، جنگي ميان فلسطيني ها و ارتش انگليس رخ نداد، بلكه اين اعراب بودند كه در يك طرح مشترك با انگليس، نيروهاي امپراطور عثماني را از فلسطين بيرون راندند و بعد فلسطين را به ژنرال آلن بي فرمانده ارتش بريتانيا طبق توافق في مابين، تحويل دادند. هر چند فلسطيني ها با مشاهده اين خيانت بزرگ عرب ها با تشكيل گروه هاي چريكي عليه اشغالگران انگليسي و يهودي هايي كه از اقصي نقاط دنيا به فلسطين كوچانده و سازمان داده شده بودند، وارد مبارزه شدند. شهيد عزالدين القسام شايد نخستين و در عين حال برجسته ترين رهبر مبارزين فلسطيني است كه عمليات هاي زيادي را عليه انگليسي ها و صهيونيست ها سازماندهي كرد و سرانجام در عمليات مشترك نيروهاي اشغالگر انگليس و صهيونيست ها به شهادت رسيد.
پس از اعلام تاسيس رژيم صهيونيستي به سال 1948 ميلادي هم، گروه هاي متعدد فلسطيني كه با الهام از تفكرات چپ ماركسيستي شكل گرفته بودند مبارزه با اشغالگران صهيونيست را به صورت چريكي انجام مي دادند و هرگز يك جنگ تمام عيار  و رو در رو با دشمن صهيونيستي را تجربه نكرده بودند. البته اسرائيل نيز چنين تجربه اي (جنگ كامل با فلسطيني ها) را نداشته است. بنابر اين جنگ سال 2008 ميلادي يا همان جنگ 22 روزه، نخستين آزمون دو طرف در يك جنگ تمام عيار بود كه البته به اعتراف كارشناسان اسرائيلي، اين رژيم در اين جنگ هم مانند جنگ با حزب الله لبنان به سال 2006 ميلادي (جنگ 33 روزه) يك شكست خورده ي بزرگ بود. زيرا به هيچ يك از اهداف خود از اين جنگ دست پيدا نكرد، هر چند ميزان خسارات وارده به فلسطيني ها بسيار بالا بود؛ ساختمان هاي زيادي ويران شدند. بيش از 1400 نفر از فلسطيني ها شهيد شدند. بيش از 4000 نفر مجروح گشتند. اما نه غزه مجددا اشغال شد. نه مقاومت اسلامي فلسطين در غزه نابود شد. نه پرتاب موشك از غزه به سرزمين هاي اشغالي متوقف شد. نه توانستند شاليت، سرباز اسرائيلي در اسارت نيروهاي مقاومت در غزه را آزاد كنند. نه توانستند اعتماد در هم شكسته جامعه صهيونيستي را به ارتش و دولت باز گردانند. اعتمادي كه به دليل شكست در جنگ 33 روزه لبنان از دست رفته بود.
يكي ديگر از اهداف اين جنگ متوقف سازي روند رو به رشد اميد به شكست دادن اسرائيل در منطقه بود كه پس از جنگ 2008 لبنان شكل گرفته بود. اسرائيل با حمله به غزه  و اشغال مجدد آن، مي خواست نشان دهد كه شكست جنگ لبنان يك اتفاق بود اما در نيل به اين هدف نيز ناكام ماند.
از سوي ديگر اسرائيل جنگ رسانه اي را نيزبه مقاومت اسلامي فلسطين، باخته بود. با آن كه رژيم صهيونيستي به اعتراف خانم ليوني با اكثر كشورهاي جهان هماهنگ كرده بود تا اين جنگ، در يك سكوت رسانه اي انجام شود، اما رسانه هاي مستقل، اخبار اين جنگ را به اصطلاح" آن لاين" منعكس مي ساختند. هر چند برخي رسانه هاي عربي منطقه مثل العربيه عربستان بعد از جنگ از سوي تيزيپي ليوني تشويق شدند و به دليل آن كه كاري كه اين رسانه هاي عربي در حمايت از اسرائيل و عليه فلسطيني ها در اين جنگ انجام دادند، حتي سفراي اسرائيل ناتوان از انجامش بودند، از سوي اسرائيل جايزه نيز دريافت كردند. اما رسانه هاي مستقل اين خلاء ها و خيانت ها را پر ساختند و اجازه ندادند كه جنايات اسرائيل در اين جنگ پوشيده ماند تا جائيكه اسرائيل به دليل همين مساله يعني " جنگ در مقابل دوربين ها" بر اساس گزارش كميته تحقيق سازمان ملل متحد به رياست قاضي ريچارد گلدستون، به ارتكاب جنايات جنگي متعدد در جنگ 22 روزه محكوم شد و در افكار عمومي به عنوان يك رژيم نژادپرست و جنايتكار معرفي مي شود. به گونه اي كه  سفراي 10 كشوراروپاي غربي به هنگام راي گيري در باره گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد، براي آنكه از سوي افكار عمومي خود تحت فشار بودند و همچنين از فشار هاي لابي صهيونيستي در كشور خود در امان باشند ناچار از ترك شورا به هنگام راي گيري شدند تا آن گزارش بدون حضور آنها تصويب شود. هر چند به هنگام طرح آن گزارش در مجمع عمومي سازمان ملل متحد و راي گيري در باره آن چاره اي جز حضور در راي گيري نداشتند و به اين ترتيب اسرائيل هم در شوراي حقوق بشر و هم در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به عنوان مرتكب جنايات جنگي شناخته شد كه اين خود تبديل به يك مبناي حقوقي براي پيگرد قضايي و حقوقي اين رژيم و مسئولان آن در مجامع قضايي و حقوقي بين المللي شده است.
همچنين تصويب گزارش گلدستون موجب شد تا افكار عمومي غرب، خصوصا در اروپا كه همواره خود را در داستان ادعايي هولوكاست، گناهكار مي دانست و اسرائيل را قرباني نسل كشي و نژاد پرستي اروپايي مي دانست و به همين دليل نيز نسبت به حمايت هاي دولت هاي غربي از اسرائيل واكنشي منفي نداشتند، احساس كردند كه در همه اين سال ها از سوي اسرائيل و دولت هاي شان فريب خورده اند و اسرائيل نه تنها قرباني نژادپرستي و نسل كشي نيست، بلكه خود يك رژيم نژاد پرست و جنايتكار است. بر همين اساس موج مخالفت ها در افكار عمومي غرب عليه اسرائيل شدت گرفت. علي رغم اينكه افكار عمومي غرب در زندان تصوير و تصديق سازي رسانه هاي صهيونيستي محصور هستند.
از نشانه هاي شكست اين زندان براي افكارعمومي غرب، مي توان به انتشار گزارش سرقت اعضا مجروحين فلسطيني توسط صهيونيست ها و فروش آن ها در سطح جهاني اشاره كرد كه يك خبرنگار سوئدي 17 سال پيش از آن اسنادي از اين جنايت را به دست آورده بود اما اجازه انتشارش را به دليل فشار صهيونيست ها و ترس از آنها نداشت. اما پس از تصويب و انتشار گزارش گلدستون آن را منتشر ساخت. اسرائيل و لابي صهيونيستي به دولت سوئد فشار وارد كردند تا خبرنگار و نشريه مذكور را تنبيه كند اما در اقدامي عجيب كه تا آن موقع سابقه نداشت، رئيس دولت سوئد ضمن حمايت از خبرنگار و نشريه اي كه آن اسناد را منتشر ساخته بودند، خواستار تشكيل دولت فلسطيني به پايتختي بيت المقدس نيز مي شود.
با مجموعه اين دستآوردها و تحليل ها بود كه كارشناسان مسائل منطقه، جنگ 22 روزه را نقطه عطفي در معادله رويارويي با صهيونيست ها در منطقه دانستند كه مي تواند به عنوان الگويي درمقاومت ضد سلطه منطقه مطرح شود و تحولات آينده منطقه را بر حول مقاومت رقم بزند. دقيقا براساس همين تحليل بود كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ايران 29 دي ماه را در تقويم ايران كه روز پايان جنگ 22 روزه است به عنوان روز "غزه نماد مقاومت" نامگذاري كرده اند.
پس از اين جنگ فضاي منطقه تغيير كرد و خصوصا در كشورهاي عربي مردم براي يك حركت بنيادين و فراگير آماده شدند. مطالبات مردم در جوامع عربي از دولت هاي خود هر روز بيشتر و متراكم شد. زيرا اين جوامع مي ديدند كه دولت هايشان به بهانه خطر اسرائيل، مبالغ هنگفتي را براي خريد تسليحات و جنگ افزارهاي پيشرفته از كشورهاي ديگر خصوصا كشورهاي غربي تخصيص مي دهند اما در مقابله با اين رژيم همواره شكست خورده اند و تحقير را براي ملت عرب به ارمغان آورده اند. اما مقاومت اسلامي خواه در جمهوري اسلامي ايران كه براي حفظ انقلاب و استقلال كشور در برابر همه توطئه ها و فشارها ايستاد و بر مقاومت ابرام و اصرار داشت كه 5 قدرت برتر نظامي جهان چاره اي جز حل مشكلات خود با ايران از طريق گفتگو نيافته اند تا از اين طريق دانش هسته اي و ظرفيت هاي مرتبط را حفظ كند. خواه حزب الله لبنان كه در جنگ 33 روزه ارتشي را شكست داد كه مجموعه كشورهاي عربي از رويارويي با آن شكست خورده بيرون آمده بودند. خواه دولت سوريه كه در محور مقاومت شاداب ايستاده بود و اكنون مقاومت در غزه كه يك شاهكار جنگي را رقم زده بود. همه اينها متراكم شده و تنها جرقه اي را طلب مي كرد كه در تونس زده شد و بيداري اسلامي در كشورهاي عربي شروع شد و به دليل شرايط اجتماعي يكسان جوامع عربي ، اين بيداري چندين دولت را به سرعت سرنگون كرد.(بن علي در تونس، مبارك در مصر، قذافي در ليبي، علي عبدالله صالح در يمن) و چندين كشور ديگر را ملتهب ساخت.
اين مساله موجب شده كه غرب، اسرائيل و برخي كشورهاي عربي براي حفظ موجوديت خود در منطقه با فراخواني تركيه اردوغاني فرصت طلب كه داعيه امپراطوري نوين عثماني را در سر دارد، توطئه اي را عليه محور مقاومت و بيداري اسلامي طراحي و اجرايي سازند و سوريه به عنوان حلقه طلايي محور مقاومت شروع اين توطئه بود كه با ايجاد بحران جنگ تروريستي – تكفيري در آن، آمدند تا با حذف دولت سوريه از محور مقاومت، ميان شرق و غرب محور مقاومت جدايي انداخته و با فراغ بال، يك يك بازيگران محور مقاومت را حذف كرده و در نهايت به خاستگاه و كانون اصلي مقاومت اسلامي يعني ايران بپردازند( دست كم تكرار تجربه سوريه در ايران) و آن را هم حذف كنند. اما سوريه مقاوم با توجه به تجربه مقاومت در غزه و لبنان، در برابر  اين توطئه مقاومت كرد و اينك مزد مقاومت خود را با آزادي حلب از اشغال تروريست ها دريافت كرد. تحولي بزرگ  كه همه كارشناسان مسائل منطقه تاكيد دارند كه دولت سوريه پس از آزادي حلب، براي يكسره سازي بحران تروريستي در اين كشور دشواري چنداني نخواهد داشت.
احمدرضا روح الله زاد



بازگشت           چاپ چاپ          نظر دهی به خبر نظر دهی به خبر
 

DOURAN Portal V4.0.0.0

V4.0.0.0