جمعه, 25 آبان 1397
عنوان : موانع برگزاری رفراندوم در فلسطین

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰


موانع برگزاري رفراندوم در فلسطين

مهدي زند (عضو كميسيون سياسي و امور بين الملل جمعيت دفاع از ملت فلسطين)

رفراندوم به عنوان يك راهكار حقوقي و مبتني بر دموكراسي براي حل بحران ها و تعيين تكليف يك مشكل ملي و يا بين المللي همواره از سوي سازمان ها و نهاد هاي مدني مورد استقبال قرار گرفته است و حتي دولت هايي كه از انجام رفراندوم در آن موضوع يا بحران متضرر مي شوند چاره اي جز تسليم در برابر نتيجه رفراندوم ندارند زيرا آن نتيجه مبتني بر آراي مردم و مطلوب آنان است. بنابر اين مخالفت با آن بر وجهه دموكراتيك آن دولت ها خدشه وارد مي سازد و حتي ممكن است براي آن محدوديت هايي را نظام بين الملل ايجاد كند. در تاريخ 23 ژوئن 2016 مردم انگليس طي رفراندومي راي به خروج اين كشور از اتحاديه اروپا دادند. اين در حالي بود كه دولت وقت بريتانيا شديدا تاكيد داشت كه عضويت انگليس در اتحاديه اروپا مي بايست استمرار داشته باشد اما آراي مردم را محترم شمرد و به آن تن داد. هرچند ديگر كشورهاي اروپايي از نتيجه رفراندوم در انگليس خرسند نبودند اما آنان نيز چاره اي جز پذيرش خواست مردم انگليس نداشتند.

بحران فلسطين يك بحران طويل المدت است. بحران فلسطين با اشغال سرزمين فلسطين توسط ارتش بريتانيا كليد خورد و با تاسيس دولت صهيونيستي در آن تشديد شد. دولتي كه بر پايه استعمار اسكاني شكل گرفت. بدين معني كه با تجاوز نظامي توام با كشتار و آواره سازي يك ملت (ملت فلسطين) و جايگزين كردن مردمي مهاجر (يهوديان) رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطين شكل گرفته است. در حال حاضر از جمعيت 13 ميليوني فلسطين حدود نيمي از آنان در كشورهاي گوناگون آواره هستند و بعضا در شرايط رقت و خفت بار زندگي مي كنند و نيمي ديگر آنان در سرزمين فلسطين و در شرايط اشغال به سر مي برند. جامعه فلسطين خواستار بازگشت به سرزمين و خانه و كاشانه خود هستند و از ديگر سو رژيم صهيونيستي نه تنها مانع اين خواست فلسطينيان است، بلكه با تاكيد بر سياست هاي اشغالگرانه خود هر روز سرزمين هاي بيشتري از فلسطينيان را غصب مي كند.

با توجه به استمرار اين بحران كه از مرزهاي فلسطين فراتر رفته و كل منطقه غرب آسيا را متاثر ساخته است و حتي از مرزهاي منطقه اي نيز در حال خروج است، استقرار صلح  و امنيت در جهان با مخاطره جدي روبرو شده است. اين مخاطره جدي براي امنيت جهاني، حل سريع آن را ضروري مي سازد. بر اين اساس جامعه جهاني و سازمان ملل متحد كه اساسا براي جلوگيري از تكرار جنگ هايي مانند جنگ اول و دوم جهاني تشكيل شده است، مي بايست در اين خصوص پيشقدم بوده و فضاي بين الملل را براي حل اين بحران هدايت كند. از آنجا كه دو طرف دعوا براي خود حقوقي را قائل هستند، بنابراين انتظار آن است كه راهكارهايي حل اين بحران بايد بر اساس عدالت باشد . زيرا در غير اين صورت جهان بايد همچنان شاهد استمرار و گسترش اين بحران باشد.

با عنايت به خطري كه استمرار بحران فلسطين براي امنيت جهاني دارد، جامعه جهاني راهكارهاي متعددي را پيشنهاد داده است اما همه آن راهكارها به علل گوناگون كه مهمترينشان عادلانه نبودن و در مرحله بعد مانع تراشي رژيم صهيونيستي است، نتوانسته تغيير مثبتي در اين بحران ايجاد كند. اخيرا نيز طرح سياسي دو دولتي كه غرب پيشنهاد داده بود نيز با تشديد سياسيت غصب زمين هاي فلسطيني از سوي صهيونيست ها در چارچوب شهرك سازي، در ديدار بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي و دونالد ترامپ، رئيس جمهور امريكا به عنوان مهمترين حامي اسرائيل، رد شد.

جمهوري اسلامي ايران در سال 1379 پيشنهاد برگزاري رفراندوم را براي تعيين سرنوشت فلسطين ارائه كرد. اين پيشنهاد تاكيد دارد كه ملت فلسطين، اعم از آوارگان و فلسطينيان داخل اين سرزمين، به عنوان صاحبان اصلي سرزمين فلسطين، در يك رفراندومي كه با نظارت مجامع بين المللي برگزار مي شود در باره سرنوشت سرزمين فلسطين و نوع حكومت و حاكميت بر آن تصميم بگيرند. پس از تشكيل دولت برآمده از آراي مردمي در اين رفراندوم، اين دولت قانوني فلسطين است كه در باره مرزها و روابط با همسايگان و حقوق شهروندي و تعيين تكليف مهاجرين اشغالگر، تصميم گيري مي كند. اين پيشنهاد راهكاري كاملا دموكراتيك و مبتني بر اصول حقوق بين الملل و بر پايه اصول متعدد در منشور سازمان ملل متحد است.

از سال 1379 تا كنون اين پيشنهاد بارها از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي مورد تاكيد قرار گرفته است ولي جامعه جهاني كه در سيطره جريان صهيونيسم بين الملل به رهبري امريكا است، از توجه به آن سر باز زده است. از ديگر سو احساس مي شود در دولت هاي جمهوري اسلامي ايران نيز اشتياق پيگيري و پيشبرد اين پيشنهاد درعرصه بين المللي وجود ندارد. پيشنهادي كه طبيعتا انتظار نمي رفت فورا از سوي صهيونيست ها و حاميانش مورد استقبال قرار گيرد و جا اندختن آن به عنوان يك مطالبه جهاني سختي هايي را به دنبال دارد اما استمرار طرح اين پيشنهاد با توجه به ظرفيت هاي بين المللي مي تواند آن را به يك مطالبه جدي و فراگير بين المللي براي حل بحران رو به گسترش بحران فلسطين تبديل سازد.
پيشنهاد برگزاري رفراندوم در فلسطين، براي آنكه بتواند مقبول جامعه جهاني شده و لباس اجرا بر تن كند با موانع متعددي روبرو است:

ساختار فعلي نظام بين المللي :

ساختار فعلي نظام بين المللي هم راستا با منافع رژيم صهيونيستي تعريف و شكل گرفته است. نظام بين المللي فعلي از يك سو رژيم صهيونيستي را به عنوان دولتي قانوني پذيرفته است و از سوي ديگر جامعه فلسطين در اين ساختار جايگاهي ندارد. به همين دليل است كه همه تلاش هاي فلسطينيان در دفاع از حقوق خود و حتي مقاومت اين جامعه در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي كه بر اساس منشور سازمان ملل متحد و كنوانسيون ها و قطعنامه هاي بين المللي مي بايست دفاع مشروع تلقي شود، از سوي اين ساختار حاكم، اقدامي غير مشروع و تروريستي تعريف مي شود و بر عكس تجاوزات اين رژيم عليه جامعه فلسطيني را كه آشكارا منشور سازمان ملل و كنوانسيون هاي چهارگانه ژنو و قطعنامعه هاي بين المللي را نقض مي كند، در چارچوب دفاع مشروع تعريف مي كند.  نظام بين المللي فعلي استمرار حيات رژيم صهيونيستي را در تامين منافعي كه در منطقه براي خود در نظر گرفته است، ضروري مي داند. بر اين اساس هر اقدامي كه به نوعي استمرار حيات اين رژيم را تهديد كند، با مخالفت اين نظام روبرو خواهد شد. از آنجا كه نتيجه طبيعي رفراندوم تعيين سرنوشت در فلسطين، حذف حاكميت و واحد سياسي اي به نام اسرائيل است، نظام فعلي از آن استقبال نخواهد كرد( حذف و نابودي اسرائيل معني نابودي يهوديان در فلسطين نيست). حتي اگر رفراندوم پيشنهادي مقام معظم رهبري توسعه يابد و مهاجرين يهودي ساكن در فلسطين را نيز شامل شود، ساختار فعلي نظام بين المللي تمايلي به برگزاري رفراندوم از خود نشان نخواهد داد، زيرا  علي رغم توسعه باز نتيجه يكسان خواهد بود زيرا جمعيت فلسطيني اكثريت را تشكيل داده و طبيعتا نتيجه مطلوب آني نخواهد بود كه بقاي رژيم صهيونيستي را تهديد نكند. هر چند تاكيد مقام معظم رهبري در تحديد فراگيري جمعيت به فلسطينيان از بابت اثبات حقانيت اين ملت در فلسطين به عنوان صاحبان حق و مالكان اصلي است.

دولت ايالات متحده در حال حاضر در راس اين ساختار قرار دارد و با توجه به كاركردي كه رژيم صهيونيستي براي غرب و در راس امريكا دارد، حمايت از رژيم صهيونيستي يك اولويت در غرب تعريف شده است. اسرائيل در واقع به صورت يك پادگان عملياتي غرب در منطقه تعريف شده است كه با كاركرد خود يعني مديريت ناامني در منطقه عملا موجب شده كه انرژي(نفت و گاز) منطقه:

1 - به صورت پيوسته و بدون توقف به صنايع غربي صادر شود.

2- اين انرژي به صورت خام صادر شده و كشور هاي منطقه از ارزش افزوده آن پس از فرآوري محروم هستند.

3-  اين انرژي بسيار پايين تر از ارزش واقعي اش به دست خريداران غربي مي رسد.

4-  كشورهاي منطقه نيز توان جذب درآمد هاي حاصل از فروش انرژي را نداشته از اين روي آن درآمد هاي حاصله به صورت خريد كالاهاي مصرفي لوكس و خصوصا تسليحات نظامي و يا به صورت سپرده گذاري مجددا به غرب باز مي گردد.( در حال حاضر ميزان سپرده هاي فقط كشور عربستان آن هم فقط در كشور امريكا بالغ بر 750 ميليارد دلار است)

5- به دليل نبود زيرساخت هاي توسعه تحصيلكردگان و نخبگان اين جوامع به غرب كوچ كرده و جامعه غربي به رايگان از اين ثروت انساني برخوردار مي شوند، بدون اينكه براي تربيت آنان هزينه اي كرده باشند.

بر اين اساس تا زماني كه نظام كنوني حاكم بر بين الملل وجود دارد ، همچنين تا زماني كه رژيم صهيونيستي منافع آن را تامين مي كند، مقبوليت برگزاري رفراندوم در فلسطين به عنوان راهكار حل بحران فلسطين را نبايد انتظار داشت مگر اينكه ساختار فعلي تغيير كند و يا اينكه مشروعيت كاركردي اسرائيل براي غرب تغيير كند و اين رژيم به يك سربار استراتژيك تبديل شود كه نه تنها تامين كننده منافع غرب نيست، بلكه منافع و امنيت غرب را نيز به مخاطره اندازد.

ساختار منطقه اي :

در ساختار منطقه اي دو جريان وجود دارد كه در رقابت شديد با هم قرار دارند. يك جريان كه از آن با عناويني چون "محور سازش"  و  " محور ميانه رو" ياد مي كنند به دلايل مختلف از جمله فقدان پايگاه مردمي، به قدرت هاي فرا منطقه اي براي بقا متكي هستند. بر اين اساس اولويت ها و رفتارهاي سياسي خود با توجه به مطلوبيت قدرت هايي كه به آن وابسته اند، تعريف مي كنند. از آنجا كه بعد از فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي، جهان از دو قطبي بودند خارج شد و نظم نوين جهاني بر مدار رهبري ايالات متحده امريكا شكل گرفت، محور سازش و يا به تعبير خانم "كوندا ليزا رايس" وزير امور خارجه اسبق امريكا "دولت هاي محور اعتدال"، تمام قد به سمت غرب و امريكا چرخيدند. اكنون اين دولت ها اولويت هاي خود بر اساس اراده امريكا تعريف كرده اند. از آنجا كه اراده غرب تعريف ساختار منطقه اي بر حول محور برتري رژيم صهيونيستي است و مخالف هر اقدامي است كه موجب تضعيف اين رژيم شود، حمايت از فلسطين و مخالفت و مقابله با اسرائيل به مرور از اولويت دولت هاي اين محور خارج شده و جاي آن را همكاري و هم پيماني با رژيم صهيونيستي گرفته است. تروريست هاي تكفيري كه سبب به حاشيه رفتن مساله فلسطين در جهان اسلام شده اند، به وسيله غرب، رژيم صهيونيستي و محور سازش مشتركا مديريت مي شوند. در راس اين محور دولت هاي عربستان، تركيه، قطر و امارات قرار دارند.

جريان دوم كه محور مقاومت خوانده مي شود، با توجه به شناخت و اتكا به ظرفيت هاي خود، از ورود به حوزه همپيماني با ساختارهاي قدرت جهان پرهيز كرده و اصرار بر حفظ فلسطين به عنوان اولويت خود دارند. بر همين اساس است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، شعار "امروز ايران، فردا فلسطين" مطرح مي شود و در بحبوحه جنگ تحميلي حزب بعث عراق بر ايران، مساله فلسطين همچنان به عنوان اولويت نظام جمهوري اسلامي مطرح است. همچنين دولت سوريه علي رغم اينكه به عنوان يك دولت عربي عضو اتحاديه عرب است، همچنان در محور مقاومت حضور فعالانه خود را حفظ و بر ضرورت حمايت از فلسطين و مقابله با رژيم صهيونيستي تاكيد دارد. حزب الله لبنان كه اساسا در شرايط اشغال اين كشور توسط رژيم صهيونيستي، شكل گرفته است، حمايت از فلسطين و مقابله با اشغالگران صهيونيست را يك اولويت دانسته و همه فشارهاي داخلي، منطقه اي و بين المللي نيز نتوانسته فلسطين را از اولويت اين گروه مقاوم خارج سازد. در حال حاضر جمهوري اسلامي ايران به عنوان راس اين محور مطرح است و گروه هاي مقاوم فلسطيني و دولت فعلي عراق و انقلابيون يمن ( و البته جريان هايي در چندين كشور اسلامي ديگر) نيز در اين محور تعريف مي شوند. هر چند از سال 2011 كه فتنه تروريستي در سوريه كليد خورد، ضرورت مقابله با رژيم صهيونيستي تا حد زيادي به حاشيه رفت اما محور مقاومت با آنكه در گير جنگ با تروريست هاي تكفيري در سوريه، عراق بوده است، اولويت فلسطين را با تاكيد بر مقاومت ضد صهيونيستي همچنان حفظ كرده است. اين اولويت پس از پديدار شدن افق روشني از تحولات در سوريه و عراق در يكسره سازي فتنه تروريستي، به سمت پر رنگ تر شدن نيز حركت كرده است.

جريان مقاوم علي رغم تاكيد بر مقاومت به عنوان يك راهكار موثر براي پايان بخشي به بحران اشغال فلسطين، از تجربه راهكارهاي ديگري كه مبتني بر عدالت باشد كه حقوق از دست رفته فلسطينيان را تماما استيفا كند، نيز استقبال مي كند. بر اين اساس پيشنهاد برگزاري رفراندوم در فلسطين به عنوان يك راهكار حقوقي و دموكراتيك كه بر چارچوبه عدالت استوار است، از سوي اين محور ارائه شده است، هر چند هنوز تاكيد دارد كه "فلسطين تنها با اتكا بر مسلسل هاي جوانان فلسطين" يعني مقاومت آزاد خواهد شد.

اما جريان مقابل آن به رهبري عربستان به دليل اينكه اساسا گسترش و قدرت يابي مقاومت را مساوي با تحديد نفوذ خود در جهان اسلام و تقويت جايگاه ايران به عنوان يك قدرت منطقه اي كه توانايي ورود و مديريت بحران هاي جهاني نيز دارد، مي داند، نه تنها از اين پيشنهاد استقبال نمي كند، بلكه همسو با ساختار بين الملل حاكم، در تضعيف اولويت فلسطين نيز اقدام مي كند.

بنابر اين تا زماني كه جريان اعتدال در منطقه نفوذ دارد، پيشنهاد رفراندوم در فلسطين اجرايي نخواهد شد. البته افزايش هزينه اين دولت ها در محور سازش مي تواند آنها را به سمت يك همپيماني منطقه اي بر محور اولويت فلسطين و مقاومت ضد صهيونيستي سوق دهد كه در اين صورت بقاي دولت هاي خود را نيز تضمين خواهند كرد. چرا كه ملت هاي منطقه خلاف دولت هايشان دل در گرو فلسطين و مقاومت بسته اند و دور شدن اين دولت ها از روند سازش كه طبيعتا مي تواند به معني نزديكي به محور مقاومت باشد، از سوي ملت هايشان مورد استقبال و حمايت قرار خواهد گرفت.

ساختارهاي داخلي :

الف : جامعه فلسطين  

جامعه فلسطين يك جامعه تحت اشغال است. بديهي ترين انتظار از يك جامعه تحت اشغال، تلاش براي آزاد سازي سرزمين است و هيچ چيزي نبايد اين اولويت(آزاد سازي سرزمين) را تحت شعاع قرار دهد.جامعه فلسطين از پيش از تاسيس رژيم صهيونيستي مبارزه براي رهايي از اشغال را در دستور كار خود قرار داد اما به دليل خلع سلاح بودن و نيز توطئه مشترك دولت استعمارگر انگليس با شريف حسين و آل سعود، مبارزات آزادي بخش اين جامعه نتيجه نداد و با تاسيس رژيم صهيونيستي اين مبارزات در از سوي گروه هاي چريكي فلسطيني كه در چارچوب ايدئولوژي چپ مبارزه مي كردند استمرار يافت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري حزب الله لبنان كه با مانيفست آموزه هاي اسلامي و با اتكا به توده هاي مردم مومن و مسلمان پيروزي هاي بزرگي را رقم زده بودند و بر مساله حمايت از فلسطين نيز به عنوان يك اولويت راهبردي و نه تاكتيكي تاكيد مي كردند، مقاومت مردمي در فلسطين با تاسي از آموزه هاي اسلامي شكل گرفت كه از آن با عنوان انتفاضه ياد مي كنند. انتفاضه فلسطين توانست معادله يك سويه در فلسطين را تغيير دهد و اشغالگران صهيونيست در برابر نوع جديدي از مقاومت و مبارزه قرار گرفتند كه مديريت و مهار آن بدون هزينه نبود. به همين دليل با بخشي از جامعه فلسطين كه از طولاني شدن شرايط اشغال خسته شده بودند(بريده بودند) از در معامله درآمد كه حاصل آن ضمن اينكه پاياني بر انتفاضه نخست فلسطين بود، سبب تولد جريان سازش فلسطين نيز شد.

در حال حاضر فضاي دو قطبي بر جامعه فلسطين حاكم است. جرياني اصرار بر سازش با اشغالگران دارد و ضمن اينكه در برابر اراده رژيم صهيونيستي تسليم محض است، در چارچوب ساختار خودگرداني فلسطين، در مهار و سركوب مقاومت ضد صهيونيستي با رژيم صهيونيستي همكاري هاي نزديك امنيتي نيز دارد. بر اين اساس اين جريان همسو با رژيم صهيونيستي تمايلي به برگزاري رفراندوم تعيين سرنوشت در فلسطين ندارد. زيرا نتيجه طبيعي آن حذف سلطه اين جريان است.

جريان ديگر در فلسطين بر راهبرد مقاومت تا آزاد سازي كل سرزمين فلسطين از اشغال تاكيد دارد و با تاكيد بر همين راهبرد توانسته ضمن وارد سازي آسيب هاي جدي به اشغالگران صهيونيست و وادار سازي آنان به دادن امتيازاتي كه به اعتراف مسئولين رژيم صهيونيستي دردناك به مقاومت، به نوعي مشروعيت مردمي، منطقه اي و حتي بين المللي در چارچوب دفاع مشروع كسب كند. هرچند قدرت هاي حامي رژيم صهيونيستي، هنوز اصرار دارند، مقاومت را تروريسم معرفي كنند.

 اهم دستآوردهاي راهبرد مقاومت را مي توان موارد زير بر شمرد :

اعتراف صهيونيست و قدرت هاي حامي رژيم صهيونيستي بر هويت فلسطيني كه تا پيش از همواره آن را نفي مي كردند.(قرارداد اسلو از نگاه صهيونيست ها به همين دليل بسيار تلخ بود زيرا ناچار به پذيرش هويت فلسطين و فلسطيني شدند)

-عقب نشيني از باريكه غزه پس از 38 سال اشغال آن (1967 – 2005 ).
-افزايش هزينه هاي اقتصادي و امنيتي اشغالگران صهيونيست.
-كاهش شديد روند ورود مهاجرين يهودي به سرزمين هاي اشغالي.
-افزايش روند مهاجرت معكوس اشغالگران صهيونيست از فلسطين اشغالي.
-به چالش كشيده شدن توان نظامي –  امنيتي اشغالگران صهيونيست در مقابله با دفاع مشروع فلسطينيان خصوصا در 3 جنگ ساله هاي 2008 و 2012 و 2014 .
-پذيرش مشروعيت مقاومت اسلامي فلسطين از سوي بسياري از كشورهاي جهان.
-مشروعيت بخشي به مقاومت فلسطيني از سوي جامعه فلسطيني در انتخابات مجلس ملي و شورهاي شهر كه نمايندگان حماس با قاطعيت از سوي جامعه فلسطيني انتخاب شدند و حماس توانست نخستين دولت مردمي و مقاومت را در فلسطين تشكيل دهد.
-دستيابي مقاومت فلسطين به تسليحات پيشرفته تر در عرصه دفاع از خود در برابر اشغالگران.
-افشا شدن خوي نژادپرستي و جنايتكارانه اشغالگران صهيونيست در نزد افكار عمومي غرب خصوصا در هدف قرار دادن تعمدي محمد الدره، كودك 9 ساله فلسطين كه در پشت پدرش پناه گرفته بود و شبكه هاي تلويزيوني آن را به طور زنده پخش كردند.
-تغيير استراتژي صهيونيسم اشغالي( اشغال سرزمين ها از نيل تا فرات) به صهيونيسم تسخيري( تثبيت مرزهاي اشغال شده و سيطره اقتصادي – سياسي بر كشورهاي از نيل تا فرات) ( تغییر استراتژی اسرائیل عظمی بجای اسرائیل کبری).
-افزايش فشارهاي بين المللي به صهيونيست ها مانند كمپين تحريم (BDS).
-آمادگي كرانه باختري براي ورود به فاز مقابله مسلحانه با اشغالگران صهيونيست.

به نظر مي رسد جريان مقاومت فلسطيني با توجه به مشروعيت مردمي كه پيدا كرده اند و انتظار جامعه فلسطين از آنان كه راهبرد مقاومت را رها نكنند، اين جريان نيز نمي تواند پيشنهاد رفراندوم به عنوان يك راهكار پايان بحران فلسطين را راسا مطرح كند. بنابر اين به نظر مي رسد اين پيشنهاد بايد اول در جوامع مدني فلسطين مطرح و مورد بحث و بررسي قرار گيرد تا به نوعي زمينه فكري براي پذيرش آن در جامعه فلسطين فراهم شود.

ب : رژيم صهيونيستي

رژيم صهيونيستي در حال حاضر به عنوان قدرت مسلط در سرزمين فلسطين محسوب مي شود بر اين اساس صهيونيست ها دليلي براي پذيرش رفراندوم در فلسطين در خود نمي نبينند. اين رژيم جامعه فلسطين را تحت اشغال خود دارد و از حمايت قدرت هاي بين المللي نيز برخوردار است و در پناه اين حمايت ها اقدامات فراقانوني زيادي انجام داده است. قطعنامه 2334 شوراي امنيت سازمان ملل متحد شهرك سازي اين رژيم در مناطق اشغالي 1967 را غير قانوني دانسته است اما صهيونيست ها همچنان اصرار بر ساخت شهرك هاي صهيونيست نشين در اين مناطق دارند.
اساسا تقابل ميان فلسطينيان و صهيونيست ها يك تقابل وجودي است كه برد يكي مساوي با باخت ديگري است. بر اين اساس صهيونيست ها حاضر به تن دادن به رفراندومي كه نتيجه اش از پيش مشخص است و آن حذف حاكميتي به نام اسرائيل است، تن در نخواهند داد، مگر آنكه معادله تغيير بكند و صهيونيست ها به مرحله اي برسند كه ناچار از انتخاب ميان دو گزينه 1 - آسيب هاي رو به افزايش و نابود كننده جبهه مقاومت و 2 - رفراندوم تعيين سرنوشت باشند.


بازگشت           چاپ چاپ          نظر دهی به خبر نظر دهی به خبر
 

DOURAN Portal V4.0.0.0

V4.0.0.0