محمد شاهدی :
از كمپ دیوید تا امارات
هنوز منطقه و جهان از شوک انفجار بیروت خارج نشده بود که بخش دیگری از پازل نظام سلطه رونمایی شد، طرح به اصطلاح صلح تاریخی و عادی سازی روابط بین امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی به یکباره در صدر اخبار منطقه ای و بین المللی قرار گرفت. البته چنین رویدادی جای شگفتی نداشت چرا که سالها قبل اتفاق افتاده بود و فقط رسمیتی نمادین به آن داده شد.

هنوز منطقه و جهان از شوک انفجار بیروت خارج نشده بود که بخش دیگری از پازل نظام سلطه رونمایی شد، طرح به اصطلاح صلح تاریخی و عادی سازی روابط بین امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی به یکباره در صدر اخبار منطقه ای و بین المللی قرار گرفت. البته چنین رویدادی جای شگفتی نداشت چرا که سالها قبل اتفاق افتاده بود و فقط رسمیتی نمادین به آن داده شد.

23 مرداد 1399 در حالی که اخبار انفجار بیروت در صدر خبرهای رسانه ای جهان قرار داشت، به یکباره دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا در کنفرانسی مطبوعاتی خبر از باصطلاح صلح تاریخی امارات و رژیم صهیونیستی پرده برداری کرد.(شایان ذکر است که کشور امارات در هیچ جنگی علیه اسرائیل شرکت نکرده است و حتی یک سرباز در آن جنگها نداشته است حال صلح را در برابر چه تهاجم و دشمنی می خواهد؟) مگر می شود چنین اتفاقی بدون دلیل و برنامه ریزی قبلی صورت پذیرد مگر آنکه در راستای تکمیل پازل نظام سلطه در فشار حداکثری به جریان مقاومت بویژه ایران تعریف شود. هراتفافی در جهان و خاصه در منطقه خاورمیانه بیافتد مستقیم یا غیر مستقیم به رژیم صهیونیستی مرتبط و در راستای حیات و بقا و حفظ امنیت این رژیم آپارتاید است.

چرا باید در سالگرد پایان جنگ 33 روزه لبنان (روز مقاومت اسلامی) از چنین اتفاقی رونمایی شود؟ چرا باید در آستانه سخنرانی مهم سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در سالگرد جنگ 33 روزه خبر عادی سازی منعکس شود؟ چرا باید در فاصله کمی از انفجار بیروت و در آستانه ایجاد خلاء سیاسی و استعفای نخست وزیر و شروع ناآرامی های لبنان چنین پیوندی ایجاد می شود؟ چرا باید در زمانی که صحبت جدی از انتخابات چهارم و شکست کابینه نتانیاهو گانتس، می شود چنین خبری نشر پیدا می کند؟ چرا در زمانی که ناکارآمدی نتانیاهو در مدیریت داخلی و خارجی اعم از مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی مسجل می شود چنین مساله ای مطرح شود؟ چرا باید زمانی که ارتش اسرائیل در سردرگمی و آشفتگی دچار خودزنی و اشتباهات پیاپی محاسباتی در زدن پهباد خودی، شلیک به شهرک اسرائیلی و جنگ با سایه حزب الله است باید چنین اتفاق بیافتاد؟ چرا زمانی که رئیس گروه اقدام علیه ایران بریان هوک در راستای شکست فشار حداکثری بر جریان مقاومت بویژه تحریم های ظالمانه اقتصادی ایران جابجا می شود باید چنین اتفاق بیافتد؟ چرا چنین اتفاقی در آستانه شکست امریکا در تصویب قطعنامه تمدید تسلیحاتی ایران در شورای امنیت سازمان ملل اتفاق میافتد؟

در پاسخ به این سئوالات قطعا می توان گفت نیاز مبرم و اساسی آمریکا و اسرائیل در ایجاد یک موفقیت ساختگی در این شرایط امری بدیهی است که تلاش کنند از ظرفیت های موجود در منطقه و جهان جهت پیشبرد اهداف و به دست آوردن برگ برنده ای برای تامین نیازهای داخلی خود استفاده کنند.

-           در آمریکا ترامپ کمتر از 100 روز دیگر انتخابات ریاست جمهوری را در پیش دارد و با کوله باری از بحران و مشکلات به این رویداد نزدیک می شود: شکست در وعده های انتخاباتی، انزوای بیشر ایالات متحده در جهان، قانون شکنی و خروج از سازمان های بین المللی، هزینه کرد 7 تریلیون دلار علی رغم نرسیدن به اهداف مورد نظر در خاورمیانه، خروج تدریجی از افغانستان، عراق،سوریه و به طور کلی خاورمیانه به جهت افزایش هزینه ها و فشارهای داخلی و خارجی، بحران عدالت اجتماعی و تبعیض نژادی، بحران کرونا و تبعات اقتصادی و اجتماعی آن، افزایش بدهی های آمریکا و شکست طرح به اصطلاح صلح معامله قرن که با پروپاگاندای وسیع توسط ترامپ مطرح شد و قرار بود به حل مساله فلسطین و اسرائیل بیانجامد.

-           در اسرائیل نتانیاهو با وجود رسیدن به توافق نیم بند با گانتس از حزب آبی سفید توانست در تشکیل دولت و اداره دوره ای آن در قدرت باقی بماند و به رقم داشتن چندین پرونده فساد محاکمه و به زندان نرود. اما هرچه زمان گذشت نشان داد که این توافق و ریاست کابینه هم نتوانست مشکلی از مشکلات ریشه ای رئیس حزب تندرو لیکود را حل کند. بنابراین اعتراضات گسترده مردمی در شهرهای قدس، تل آویو، قیساریه به دلیل وضع بد اقتصادی در سایه کرونا و فساد گسترده دولتی و ناتوانی دولت در حل مشکلات علی رغم مشکلات امنیتی و موجودیتی این رژیم به جهت فشار به دولت کنونی جهت استعفای نتانیاهو کلید می خورد. در این حال صحبت از ساقط شدن کابینه و برگزاری انتخابات چهارم مطرح می شود. حتی وعده های نتانیاهو در الحاق کرانه باختری نیز نتوانست مشکلات نتانیاهو را کاهش دهد.

در این میان نیاز به یک قربانی بود بنابراین طرحی با وساطت و صحنه گردانی آمریکا طراحی و اجرا شد. این مساله بر همگان روشن است که امارات بعد از استقلال از بریتانیا در سال 1971 سعی کرد به ظاهر خود را حامی فلسطین نشان دهد.در حالی که در طول20 سال گذشته بصورت پنهانی با هدف ایجاد منافع مشترک و جدی با رژیم صهیونیستی روابطش را آغاز کرده بود.در همین راستا در جنگ 33 روزه علیه ملت لبنان به گفته خود مقامات صهیونیستی همراه با عربستان سعودی هزینه های این جنگ را پرداخت کردند و حتی مشوق اسرائیلی ها در این جنگ بودند و یا بسیاری از شخصیت های مقاوم فلسطینی با همکاری اطلاعاتی و امنیتی رژیم های عربی مرتجع از جمله امارات، توسط عوامل موساد ترور شده اند. ترور محمود المبحوح در هتلی در امارات نمونه این ادعاست.

اماراتی که در ابتدا با بلند پروازی به دنبال آن بود تا 7 شیخ نشین کوچک (ابوظبی،دبی،شارجه،راس الخیمه، عجمان،فجیره،ام القوین)  را در یک هاب اقتصادی در منطقه خاورمیانه ایجاد کند تا بتواند بر اهمیت و جایگاه امارات در سایه عربستان بیافزاید، اکنون یکباره خود را در میان بحران ها و مشکلاتی جدی یافت که توان حل و خروج از آن را نداشت: همراهی و درگیر شدن در جنگ ناعادلانه یمن،همراهی با دیگر کشورهای عربی مرتجع در جنگ سوریه و حمایت از جریان های تروریستی داعش و جبهه نصره، تنش با جریان اخوان المسملین در منطقه، تنش، درگیری و دشمنی با قطر، ورود به بحران خلاء قدرت در لیبی، تنش با ترکیه چه در لیبی و چه در بحث مخالفت با اخوان المسلمین، تنش با ایران چه در ابراز مالکیت بر جزایر ایرانی،تا استفاده از نام جعلی برای خلیج همیشگی فارس و ... بنابراین در راستای حل و خلاصی از این مشکلات سعی کرد بتواند به گونه ای با سرسپردگی به نظام سلطه و رژیم جعلی صهیونیستی حیاتش را به آنها گده بزند.

این در حالی است که تجربه تلخ گذشته نشان داده است که اعتماد و همراهی با اسرائیل نه تنها فایده ای نداشته است بلکه ترکش ها و ضررهایش به مراتب بیشتر است. تجربه مصر در پیمان صلح کمپ دیوید در سال 1978 ، اردن در قرارداد صلح وادی عربه 1994 و فلسطینیان از پیمان صلح اسلو 1993 تا به امروز درستی این ادعا را ثابت می کند. بنابراین زمانی که امریکا و اسرئیل در شرایط متزلزل سیاسی، اقتصادی امنیتی و انزوای بین المللی هستند چگونه می توانند کمکی به صلح و امنیت و رشد اقتصادی امارات کنند.

به نظر می رسد در آینده نزدیک شاهد پشیمانی و انزوای بیشتر کشور امارات در جهان اسلام و جامعه عربی باشیم علی رغم بالارفتن هزینه های امنیتی و ریسک اقتصادی،تا جایی که باید منتظر تبعات جدی و  خشم جهان اسلام و ملت های عربی باشیم، اما امارات بدون توجه به این واکنش ها و مطالعه سرنوشت تاریخی،شاه ایران، صدام، حسنی مبارک، قذافی،علی عبدالله صالح،ابومازن،دقیقا همان راهی را می رود که عربستان در سرسپردگی و دوشیده شدن طی می کند، چرا که در این وابستگی صرفا باید هزینه برنامه ها و اهداف خصمانه نظام سلطه غربی - عبری در منطقه خاورمیانه را تامین کند و نهایتا دورنمای خیانت قرن در حق ملت مظلوم فلسطین، سرابی بیش نیست.

 

برچسب ها

    5.3.12.0
    V5.3.12.0