جنگ ترکیبی علیه ایران
احمدرضا روح الله زاد مدیر مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین

جنگ ترکیبی علیه ایران؛ مولفه ها، ظرفیت ها، توانمندی ها و چشم انداز
جنگ ترکیبی به عنوان جدیدترین شیوه درگیری، با تلفیقی از ابزارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، سایبری و رسانهای در یک راهبرد واحد تعریف میشود و هدف آن، وارد کردن حداکثر آسیب به کشور مقابل و فروپاشی آن از درون است. بر اساس منابع معتبر، جنگ ترکیبی علیه ایران دارای ابعاد و مولفههای مشخصی است که در ادامه به تفکیک به تشریح آنها، توانمندیهای طرفین و چشمانداز آن پرداخته می شود.
مولفههای جنگ ترکیبی علیه ایران
بر اساس تحلیلهای کارشناسی، جنگ ترکیبی آمریکا و اسرائیل علیه ایران حداقل از هشت بعد اصلی تشکیل شده است که به صورت هماهنگ و همزمان اجرا میشوند تا فشار حداکثری را بر نظام و جامعه ایران وارد آورند.
بعد نظامی: حملات هوایی به تأسیسات هستهای، پایگاههای موشکی و مراکز فرماندهی.
بعد سایبری: اختلال در شبکههای برق، آب، ارتباطات و سیستمهای بانکی.
بعد اقتصادی: تشدید تحریمهای نفتی و مالی، مسدودسازی داراییهای ایران در خارج، محاصره دریایی و توقیف نفتکشها.
بعد اطلاعاتی و تروریستی: ترور هدفمند فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای.
بعد رسانه ای: تولید محتوای یأسآور، بزرگنمایی تلفات، القای فروپاشی قریبالوقوع نظام و تخریب اعتماد عمومی (جنگ شناختی).
بعد دیپلماتیک: فشار بر کشورهای منطقه برای بستن حریم هوایی و پایگاههای خود به روی ایران.
بعد اجتماعی: فعال سازی گسل های قومی و اجتماعی و تحریک اقوام و گروههای معترض به شورش داخلی و افزایش شکافهای اجتماعی.
بعد سیاسی: تلاش برای افزایش هزینههای حکمرانی و بیاعتبارسازی تصمیمات دولت
ظرفیت های آمریکا و اسرائیل در جنگ ترکیبی علیه ایران
برتری نظامی و فناوری: برخورداری از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی، هواپیماهای بدون سرنشین، سامانههای سایبری تهاجمی و شبکههای اطلاعاتی گسترده در سطح جهان.
سلطه اقتصادی: توانایی اعمال تحریمهای چندجانبه و فلجکننده، کنترل بر نظام مالی جهانی و مسدودسازی داراییها.
نفوذ رسانهای: تسلط بر شبکههای بزرگ خبری و پلتفرمهای بینالمللی و همچنین شبکههای ماهوارهای فارسیزبان برای هدایت افکار عمومی علیه ایران.
قدرت دیپلماتیک. نفوذ در اتحادیههای بینالمللی و کشورهای منطقه برای تشکیل اجماع علیه ایران.
ظرفیتهای ایران در جنگ ترکیبی
ملت مقاومت به عنوان مهمترین ظرفیت: بر اساس تحلیلها، حلقه مفقوده در محاسبات دشمن، “امت مقاوم” است. این ظرفیت شامل مشارکت آگاهانه و خودجوش مردم در عرصههای مختلف میشود.
تابآوری و سرمایه اجتماعی: در شرایط بحران، جامعه ایران با تکیه بر شبکههای محلی، همبستگی موقعیتی و کاهش تضادهای درونی، توانسته است سرمایه اجتماعی خود را بازتولید کند.
قدرت روایتپردازی مردمی: شهروندان با تولید محتوای دست اول و انتشار آن در شبکههای اجتماعی، به عنوان “سامانه راستیآزمایی زنده” عمل کرده و روایتهای جعلی دشمن را افشا میکنند. طنز و شوخی مقاومتی نیز از دیگر ابزارهای خلاقانه در این عرصه است.
مدیریت مردمی بحران: تغییر خودجوش الگوی مصرف به سمت تولیدات داخلی، کاهش تقاضای کالاهای لوکس و حمایت از کسبوکارهای محلی، بخشی از ظرفیتهای اقتصادی مردم برای کاهش فشار تحریمهاست.
مشروعیتبخشی به تصمیمات دشوار: حمایت عمومی از سیاستهای سختگیرانه دولت در شرایط جنگی، هزینههای سیاسی حکمرانی را کاهش داده است.
ظرفیتهای طرفین برای خنثیسازی اقدامات یکدیگر
این جنگ عمدتاً در یک چرخه “اقدام و واکنش” در حال حرکت است.
اقدامات آمریکا و اسرائیل: با توجه به برتری فناورانه و نظامی خود، سعی در تشدید فشارها از طریق افزایش حملات سایبری، تشدید محاصره دریایی و جنگ شناختی دارند.
اقدامات ایران: در مقابل، ظرفیت اصلی ایران در خنثیسازی، متکی بر توانمندیهای نامتقارن و عاملیت مردمی است. مقاومت روانی مردم در برابر القای ترس، تولید روایتهای جایگزین در فضای مجازی و افزایش تابآوری اقتصادی، مهمترین ابزارهایی هستند که تاکنون توانستهاند بسیاری از ابعاد جنگ ترکیبی را با چالش مواجه کنند.
جنگ ترکیبی ماهیتاً جنگی غیرخطی و بلندمدت است که نتیجه آن در میدانهای نظامی سنتی تعیین نمیشود. بلکه نتیجه آن به مدیریت افکار عمومی، تابآوری اقتصادی و انسجام اجتماعی بستگی دارد.
چشمانداز:
ادامه جنگ: با توجه به اعلام تشدید محاصره دریایی و تحریمها از سوی آمریکا، این جنگ در کوتاهمدت نه تنها متوقف نخواهد شد، بلکه با ابزارهای جدیدتر و هوشمندانهتری ادامه خواهد یافت. هوش مصنوعی و همگرایی رسانهها، ابعاد جدیدی به این جنگ شناختی خواهد افزود.
نقش کلیدی مردم: در این چشمانداز، عاملیت و همبستگی مردم (ملت مقاوم) به عنوان مهمترین متغیر، نقش تعیینکنندهای در نتیجه نهایی خواهد داشت. هر چقدر توانایی جامعه در حفظ سرمایه اجتماعی، تولید روایتهای مستقل و مدیریت بحرانهای اقتصادی بیشتر باشد، فشار دشمن بیاثرتر خواهد شد.
تقارن تهدید و فرصت: فضای مجازی به عنوان یک “میدان نبرد شناختی”، هم تهدید است و هم فرصت. توانایی ایران در استفاده از این فضا برای راستیآزمایی و خلق حماسههای مردمی، یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود که میتواند در برابر سرمایهگذاری گسترده رسانهای دشمن ایستادگی کند.
در نهایت، این جنگ ترکیبی با هدف فروپاشی “«سهگانه قدرت ملی” یعنی حکمرانی، توان دفاعی و انسجام اجتماعی، طراحی شده است و پیروزی در آن، بیش از آنکه در گرو سلاحهای پیشرفته باشد، به اراده و تابآوری جامعه وابسته است.
مولفه های تهاجمی ایران در جنگ ترکیبی
بر اساس تحلیل های موجود از راهبرد نظامی و امنیتی ایران در جنگ ترکیبی، مولفههای تهاجمی این کشور را میتوان در چهار حوزه کلیدی دستهبندی کرد. این راهبرد که بر پایه “بازدارندگی فعال” و “جنگ نامتقارن“ طراحی شده، هدفش افزایش هزینههای جنگ برای دشمنان و جلوگیری از فروپاشی نظام است.
- گسترش جنگ در منطقه (محور مقاومت)
ایران با بهرهگیری از شبکهای از متحدان منطقهای به نام “محور مقاومت“، میدان نبرد را به چندین جبهه گسترش میدهد. این گروهها که شامل حزبالله لبنان، انصارالله یمن و مقاومت اسلامی عراقی هستند، به عنوان “مهرههای شطرنج” ایران عمل کرده و با اقدامات هماهنگ اما مستقل، توان دفاعی دشمن را به چالش میکشند و آنها را در چندین جبهه درگیر میکنند.
- جنگ فرسایشی نظامی
راهبرد نظامی ایران بر پایه تحمیل هزینههای سنگین و غیرقابل تحمل اقتصادی به دشمنان طراحی شده است. برای این منظور از ابزارهای زیر استفاده میشود:
موشکها و پهپادهای ارزان قیمت: ایران با استفاده از انبوه موشکهای بالستیک و پهپادهای ارزانقیمت (مانند پهپادهای شاهد) به سامانههای پدافندی گرانقیمت دشمن مانند پاتریوت حمله میکند. این تاکتیک به معنای واقعی “جنگ فرسایشی” است، زیرا هر موشک ایرانی دهها هزار دلار هزینه دارد، در حالی که هر موشک رهگیر دشمن میلیونها دلار ارزش دارد. هدف، تهیسازی انبارهای مهمات دشمن است.
تهدید آبراههای حیاتی: ایران با تهدید به بستن تنگه هرمز (که فقط بیش از ۲۰٪ نفت جهان از آن عبور میکند) و حمله به تأسیسات نفتی عربستان، نه تنها اقتصاد منطقه بلکه اقتصاد جهانی را هدف قرار میدهد. این یک اهرم فشار قدرتمند برای وادار کردن کشورهای منطقه به اعمال نفوذ بر آمریکا برای کاهش تنشهاست.
- جنگ سایبری تهاجمی
با وجود حملات شدید به زیرساختهای فرماندهی ایران، بخش سایبری این کشور یکی از فعالترین و تهاجمیترین مولفههای جنگ ترکیبی را نشان داده است. نقاط کلیدی این استراتژی عبارتند از:
استفاده از گروههای نیابتی سایبری: ایران از گروههای هکری نیمهمستقل وابسته به خود مانند “هندلاهک تیم” و “چارمینگ کیتن” به عنوان “بازوهای سایبری” استفاده میکند. این ساختار غیرمتمرکز، ضمن فراهم کردن “انکارپذیری معقول“ (قابلیت رد کردن حملات از سوی دولت ایران)، باعث شده تا توان سایبری کشور حتی پس از حملات “سربریدگی” به فرماندهان، همچنان پابرجا بماند.
پیشقرارگیری یا هسته های خاموش نفوذ: تحلیلگران معتقدند که ایران به طور گسترده در شبکههای حیاتی دشمن(از جمله زیرساختهای برق، آب، بیمارستانها و شرکتهای بزرگ فناوری) نفوذ کرده و منتظر زمان مناسب برای فعالسازی حملات خود است.
هدفگیری زیرساختهای حیاتی: حملات سایبری ایران فراتر از جاسوسی رفته و به حملات فیزیکی و مختلکننده تبدیل شده است. حمله اخیر به شرکت “استرایکر” که باعث اختلال در تولید و ارسال تجهیزات پزشکی شد، نمونهای از هدفگیری زیرساختهای حیاتی غیرنظامی برای اعمال فشار روانی و هزینههای عملیاتی بر آمریکا بود.
4- جنگ شناختی و روانی
در کنار حملات فیزیکی و سایبری، ایران جنگ گستردهای در عرصه افکار عمومی و رسانهها به راه انداخته است. این جنگ با سه هدف اصلی دنبال میشود:
القای اختلاف و تفرقه: تلاش برای بزرگنمایی اختلافات در میان مقامات و گروههای سیاسی دشمن.
تضعیف روحیه مردم دشمن: انتشار اخباری از توانمندی های ایران و حتی بزرگنمایی توان خود برای ایجاد ترس و یأس در میان مردم و کاهش حمایت آنها از جنگ.
خنثیسازی روایت دشمن: ایران و متحدانش با استفاده از شبکههای اجتماعی، روایتهای جعلی دشمن را با تولید محتوای دست اول و واقعی، خنثی میکنند.
در نهایت، میتوان گفت مولفههای تهاجمی ایران در این جنگ ترکیبی، به دنبال تغییر “قواعد بازی“ هستند. هدف، پیروزی نظامی قاطع در یک نبرد سنتی نیست، بلکه تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل و ایجاد یک موازنه وحشت (ترس متقابل) است که دشمنان را از ادامه یا تشدید درگیری منصرف کند. به عبارت دیگر، ایران سعی دارد با تبدیل هر اقدام دشمن به هزینهای بزرگ، آنها را وادار به عقبنشینی یا مذاکره کند.
بر اساس آخرین گزارشها، فشار اقتصادی سنگین بر آمریکا و غرب و نقش کنترل تنگههای هرمز و بابالمندب، در چارچوب جنگ ترکیبی کاملاً دقیق و موثر است. این اقدامات ایران را باید به عنوان یک اهرم فشار استراتژیک برای معکوس کردن هزینههای جنگ و وادار کردن دشمن به عقبنشینی در نظر گرفت.
جنگ اقتصادی از دو سو: فشار متقابل بر روی یک میدان
در این جنگ ترکیبی، میدان نبرد اقتصادی صحنهای است که دو طرف با استفاده از ابزارهای متفاوت به اعمال فشار بر یکدیگر میپردازند:
ابزار ایران: سلاح تنگهها. ایران با بستن تنگه هرمز (که ۲۰٪ نفت جهان از آن عبور میکند)، هزینههای سنگینی را به اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. هزینه یک نفتکش از اروپا به چین به ۵۲۳,۰۰۰ دلار در روز رسیده که پنج برابر قبل از جنگ است. همچنین، با تهدید به بستن تنگه بابالمندب از طریق متحدان خود در یمن (انصارالله)، میتواند ضربهای مضاعف بر اقتصاد غرب وارد آورد.
ابزار غرب: محاصره دریایی و تحریم. در مقابل، آمریکا با تشدید محاصره دریایی، صادرات نفت ایران را هدف گرفته است. برآوردها نشان میدهد ایران روزانه بین ۲۲۵ تا ۲۸۵ میلیون دلار به دلیل این محاصره از درآمدهای نفتی و غیرنفتی خود محروم میشود.
پیامدهای اقتصادی تشدید تنش
تشدید این فشارها، نتایج قابل اندازهگیری برای هر دو طرف درگیری داشته است:
هزینههای تحمیل شده بر غرب و اقتصاد جهانی:
هزینههای مستقیم نظامی: پنتاگون تاکنون بیش از ۶۷ میلیارد دلار برای این جنگ هزینه کرده است و این رقم همچنان در حال افزایش است.
شوک نفتی و تورم: بسته شدن تنگه هرمز باعث کاهش عرضه روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت شده و پیشبینی میشود قیمت نفت در صورت بسته شدن بابالمندب به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد. این امر تورمی بیسابقه را به غرب تحمیل کرده و صندوق بینالمللی پول هشدار داده که تورم جهانی ممکن است به ۶ درصد نزدیک شود.
اختلال در زنجیره تامین: فراتر از نفت، جنگ به تأسیسات حیاتی منطقه مانند میدان گازی پارس جنوبی و پالایشگاههای عربستان و دیگر کشورهای عربی منطقه آسیب زده و کمبودهایی در محصولات پتروشیمی، کود و حتی هلیوم (مورد نیاز صنعت نیمههادیها) ایجاد کرده است.
هزینههای تحمیل شده بر ایران:
فشار داخلی: محاصره دریایی باعث کمبود بنزین در داخل ایران شده و دولت تلاش دارد با مدیریت مصرف سوخت این کمبود را جبران کند. البته صفهای طولانی در پمپبنزینها در این مقطع یک حرکت هیجانی است که سابقه نشان داده است که بزودی فروکش خواهد کرد. هرچند تورم در ایران به نزدیک ۶۹ درصد رسیده که بالاترین سطح از جنگ جهانی دوم محسوب میشود. کارشناسان معتقدند که افزایش تورم تنها به دلیل جگ ومحاصره نیست بلکه بیشتر به ساتار اقتصادی ایران بر می گردد که تورم زا است.
هدفگیری زیرساختها: حملات هوایی به صنایع فولاد و پتروشیمی ایران، حدود یکسوم از ظرفیت تولید ملی را از مدار خارج کرده است. هر چند گزارش ها نشان می دهد که فرایند ترمیم آسیب ها به سرعت در حال انجام است.
اقدامات ایران در کنترل تنگهها، در واقع پاسخی نامتقارن به برتری نظامی و اقتصادی غرب است. هدف ایران این است که با وارد کردن هزینههای کلان به اقتصاد جهانی، کشورهای مصرفکننده نفت و متحدان آمریکا را تحت فشار قرار دهد تا آنها بر واشنگتن برای کاهش فشار و یافتن راهی دیپلماتیک تأثیر بگذارند.
چشمانداز این وضعیت به یک بازی بدهبستان شبیه است:
غرب با محاصره دریایی در پی وادار کردن ایران به عقبنشینی و مذاکره بر سر برنامه هستهای خود است.
ایران نیز با تشدید اختلال در تنگهها، به دنبال وادار کردن غرب به عقبنشینی از مواضع خود است.
در چنین شرایطی، حتی طرح ایران برای دریافت “عوارض عبور” از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، نشاندهنده تلاش برای نهادینه کردن کنترل خود بر این آبراه حیاتی و تغییر دائمی قواعد بازی است.
در مجموع، این یک راهبرد مشخص برای “تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل“ به دشمن است. این که کدام طرف زودتر تسلیم فشارها شود، به میزان تابآوری اقتصادی و سیاسی هر دو طرف و تواناییشان در ادامه این جنگ فرسایشی بستگی دارد.




