تغییر موازنه قدرت پس از جنگ ۲۰۲۶ و شکاف در اردوگاه غرب
احمدرضا روح الله زاد مدیر مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین

ولی نصر، مشاور باراک اوباما رئیس جمهور پیشین امریکا، یکی از معتبرترین تحلیلگران مسائل ایران و خاورمیانه است و اظهارات او در محافل دانشگاهی و سیاستگذاری، مانند شورای روابط خارجی و وزارت خارجه آمریکا، وزن قابلتوجهی دارد. وی اخیرا اظهار نظری در باره تحولات جنگ ایران کرده است که با نظرات پیشین وی در باره ایران متفاوت است.
نکته مهم این است که نصر خود در تحلیلهای قبلی (اواخر ۲۰۲۵) این جنگ را «شکست راهبردی برای ایران» توصیف کرده بود، زیرا به زعم وی کل ساختار نظامی ایران برای جلوگیری از رویارویی مستقیم نظامی طراحی شده بود. بنابراین، اظهارات اخیر وی را باید در چارچوب یک تغییر ارزیابی پس از مشاهده نتایج میدانی جنگ (ناتوانی آمریکا در بازگشایی هرمز، تداوم مقاومت ایران و شکاف آمریکا-اسرائیل) در نظر گرفت.
ولی نصر: «ایران بر این باور است که جنگ باعث تضعیف اسرائیل شده است»
این گزاره با شواهد موجود همسو است. تحلیلگران اسرائیلی نیز اذعان کردهاند که موازنه قدرت تغییر کرده و دست برتر در اختیار ایران است. روزنامه معاریو (نزدیک به نتانیاهو) نوشت که اسرائیل از جایگاه «کسانی که کلیدهای کاخ سفید را در دست داشتند» به جایگاه «کسانی که از پلههای کاخ سفید به بیرون پرت شدهاند» سقوط کرده است. همچنین تحلیلها نشان میدهد که اسرائیل در دستیابی به هدف اصلی خود یعنی تضعیف پایدار ایران ناکام مانده و به انزوای سیاسی بیشتری فرو رفته است.
ولی نصر: «بدون جنگ، استراتژی اسرائیل محصور باقی خواهد ماند»
این بخش به «دکترین امنیتی» جدید نتانیاهو اشاره دارد. پس از ۷ اکتبر، نتانیاهو وعده «پیروزی مطلق» داد، اما با تداوم درگیریها، اکنون به جای وعده پیروزی قطعی، از «قوس طولانی تاریخ» و «تغییر موازنه قدرت» صحبت میکند. به عبارت دیگر، اسرائیل به این نتیجه رسیده که بدون تداوم عملیات نظامی، نمیتواند برتری خود را تحمیل کند؛ اما همین عملیات نظامی نیز نتوانسته به یک نظم پایدار منجر شود. برخی تحلیلها این وضعیت را «بنبست» توصیف کرده و معتقدند دکترین بازدارندگی اسرائیل عملاً فروپاشیده است.
ولی نصر: «تسلط ایران بر تنگه هرمز، میل ایالات متحده را برای جنگی دیگر کاهش خواهد داد»
این مهمترین گزاره راهبردی متن است و شواهد قوی آن را تأیید میکند. کنترل ایران بر تنگه هرمز به اهرم فشار جهانی تبدیل شده است. گزارشهای نظامی نشان میدهد که آمریکا حتی در صورت شکست آتشبس، برنامههای حمله به توانمندیهای ایران در هرمز را «بعید است بتواند آبراه را فوراً باز کند» ارزیابی میکند. تحلیلگران بروکینگز نیز معتقدند که آمریکا «توانایی تضمین آزادی آبراه در یک بخش حیاتی از جهان را از دست داده است» و این وضعیت «بسیار دشوار قابل بازگشت» است. این یعنی ایران از طریق تسلط بر هرمز، یک بازدارنده استراتژیک در برابر تجاوزات آینده ایجاد کرده است.
ولی نصر: «پیامد فاجعهبار جنگ، به اجماع استراتژیک میان آمریکا و اسرائیل آسیب زده است»
شواهد نشان میدهد که این شکاف واقعی است. ترامپ در میانه جنگ از نتانیاهو خواسته بود حملات در لبنان را متوقف کند تا توافقی را امضا کند که «توافق اوباما در مقایسه با آن، بینقص به نظر میرسید». این تغییر موضع از حمایت بیقید و شرط به فشار برای توقف، نشانهای از واگرایی منافع است. همچنین نصر در تحلیلهای پیشین خود اشاره کرده بود که هدف واقعی حملات، «نابودی اقتصاد ایران و ایجاد یک دولت ناکام» بود، اما این هدف با محاسبه اشتباه آمریکا درباره ظرفیت تحمل ایران مواجه شد.
ولی نصر:«گسترش پیمان ابراهیم بعید است و حتی ممکن است تحت فشار قرار گیرد»
این گزاره با واقعیتهای دیپلماتیک همسو است. تلاش ترامپ برای گسترش پیمان ابراهیم در میانه جنگ با سکوت یا رد صریح کشورها مواجه شد. پاکستان علناً پیشنهاد را رد کرد و عربستان، قطر، ترکیه، مصر و اردن هیچ واکنشی نشان ندادند. تحلیلگران معتقدند که این پیشنهاد بیشتر یک «محاسبه سیاسی داخلی» برای ترامپ بود تا یک طرح عملیاتی، و کشورهای منطقه آن را «غافلگیرکننده» یافتند. مهمتر از آن، بیاعتمادی به تضمینهای امنیتی آمریکا پس از مشاهده هزینههای حضور نظامی آمریکا در خاکشان، چشمانداز هژمونی آمریکا-اسرائیل در منطقه را تضعیف کرده است .
نکته کلیدی در تحلیل نصر، تفکیک بین «پیروزی نظامی کلاسیک» و «پیروزی استراتژیک» است. ایران در میدان نبرد کلاسیک متحمل خسارات سنگینی شد (از جمله شهادت رهبری و فرماندهان ارشد)، اما از نظر استراتژیک، توانست به اهداف کلیدی خود دست یابد: حفظ ساختار سیاسی، تثبیت کنترل بر هرمز، و ایجاد بازدارنده در برابر تجاوزات آینده.
این وضعیت یک «پیروزی فرسایشی» برای ایران و یک «بنبست راهبردی» برای آمریکا و اسرائیل است. همانطور که تحلیلگران بروکینگز اشاره کردهاند، آمریکا اکنون با یک «معضل حلنشدنی» مواجه است: یا باید با ایران توافق کند که به معنای پذیرش نقش منطقهای ایران و کنترل آن بر هرمز است، یا باید وارد یک جنگ فرسایشی دیگر شود که هزینههای جهانی آن غیرقابل کنترل است. در واقع، شاهد تغییر پارادایم از «مهار ایران» به «پذیرش ایران» هستیم. نظم امنیتی چنددههای منطقه که حول محور مهار ایران ساخته شده بود، به تعبیر نصر، «از بین رفته و دیگر باز نخواهد گشت» .
تحولات یمن در چارچوب تحلیل فوق، تصویر «پیروزی فرسایشی» ایران را تکمیل و حتی تقویت میکند. آنچه در یمن رخ داده، نه یک واکنش حاشیهای، بلکه اجرای دقیق یک استراتژی چندلایه برای وارد آوردن فشار بر دشمنان از طریق جبهههای همپیمان و کنترل گلوگاههای انرژی است.
یمن به مثابه «جبهه دوم» راهبردی ایران
پس از آغاز جنگ، انصارالله یمن برخلاف حزبالله در مراحل اولیه وارد درگیری نشدند، اما در ۲۸ مارس ۲۰۲۶ با پرتاب موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل، رسماً به جنگ پیوستند. این اقدام صرفاً یک نمایش نمادین نبود. تحلیل چتم هاوس تأکید میکند که ورود انصارالله ریسک گسترش یک جنگ از قبل پرنوسان را به شدت افزایش داد و پیامدهای آن برای امنیت دریایی و اقتصاد جهانی غیرقابل انکار است.
راهبرد دو گلوگاه؛ از هرمز تا بابالمندب
مهمترین تحولی که یمن به معادله اضافه کرده، تثبیت کنترل انصارالله بر تنگه بابالمندب است. این تنگه پس از بسته شدن هرمز، به مهمترین مسیر جایگزین برای صادرات نفت عربستان و تجارت جهانی تبدیل شده بود. اما انصارالله با تصرف بندر استراتژیک المخا و جزایر حنیش و پریم، عملاً بابالمندب را نیز به یک گلوگاه تحت کنترل محور مقاومت تبدیل کردند.
این یعنی راهبرد دو گلوگاه که به آن اشاره شد، اکنون به یک واقعیت عملیاتی تبدیل شده است: ایران در هرمز و انصارالله در بابالمندب. قطر هشدار داده که بسته شدن بابالمندب در حالی که هرمز همچنان مسدود است، «برای کل جهان فاجعهبار» خواهد بود. مؤسسه مطالعات سیاسی بینالمللی اشاره کرده که این «مثلث العقصی» (هرمز، سوئز، بابالمندب) میتواند به یک بحران اقتصادی بیسابقه منجر شود.
بحران اقتصادی اسرائیل و عربستان
تأثیر این تحولات بر دشمنان ایران ملموس است. بندر ایلات رژیم صهیونیستی تقریباً به طور کامل تعطیل شده است؛ درآمد سالانه آن از حدود ۷۴ میلیون دلار به نزدیک صفر رسیده و هیچ شرکت کشتیرانی بینالمللی حاضر به بازگشت به مسیرهای مستقیم از شرق به ایلات نیست. این یک شکست راهبردی برای اسرائیل است که نشان میدهد قدرت نظامی به تنهایی نمیتواند امنیت اقتصادی را تضمین کند.
عربستان نیز در وضعیت دشواری قرار گرفته است. با بسته شدن خط لوله شرق-غرب پس از حمله به آن، ریاض به شدت به بابالمندب برای صادرات نفت وابسته شده بود. اما اکنون انصارالله با حملات موشکی و پهپادی به تأسیسات نفتی و اعلام محاصره دریایی، شریان حیاتی اقتصاد عربستان را هدف گرفتهاند. مقامات سعودی اذعان کردهاند که ذخایر موشکهای رهگیر آنها رو به اتمام است و از فرانسه، بریتانیا، پاکستان و مصر درخواست کمک دفاعی کردهاند.
شکاف در اردوگاه غرب و تناقض راهبردی
یک نکته ظریف که تحولات یمن آشکار میکند، تناقض درونی اردوگاه آمریکا-اسرائیل است. از یک سو، اسرائیل و عربستان اکنون منافع راهبردی موازی در بابالمندب پیدا کردهاند و اسرائیل امیدوار است که بحران عربستان با انصارالله، ریاض را به سمت عادیسازی روابط سوق دهد. اما از سوی دیگر، عربستان صراحتاً اعلام کرده که حتی اگر اسرائیل به آن در برابر انصارالله کمک کند، حاضر به عادیسازی بدون حل مسئله فلسطین نیست .
این یعنی فشار انصارالله نه تنها عربستان را به اسرائیل نزدیک نکرده، بلکه موضع ریاض را در قبال عادیسازی سختتر نیز کرده است. این دقیقاً همان نکتهای است که تحلیل ولی نصر به آن اشاره داشت: «گسترش پیمان ابراهیم بعید است و حتی ممکن است تحت فشار قرار گیرد» .
جمعبندی: یمن و تثبیت «پیروزی فرسایشی»
تحولات یمن سه لایه به تحلیل مواضع نصر اضافه میکند:
1-تثبیت کنترل بر گلوگاه دوم: بابالمندب اکنون در کنار هرمز، به ابزار فشار ایران تبدیل شده و «راهبرد دو گلوگاه» را عملیاتی کرده است.
2-تعمیق بحران اقتصادی دشمنان: بندر ایلات اسرائیل تعطیل شده و عربستان با کمبود موشک رهگیر و تهدید شریان نفتی مواجه است.
3-افزایش شکاف در اردوگاه مقابل: عربستان با وجود نیاز امنیتی، بر موضع خود در قبال عادیسازی پافشاری میکند و این نشان میدهد که فشار نظامی انصارالله به جای وادار کردن ریاض به عقبنشینی، آن را در موضع سختتری قرار داده است.
در نتیجه یمن نشان میدهد که ایران نه تنها در هرمز، بلکه در بابالمندب نیز یک بازدارنده مؤثر ایجاد کرده است. همانطور که در بالا اشاره شد، «بدون جنگ، استراتژی اسرائیل محصور باقی خواهد ماند»، اما اکنون با کنترل دو گلوگاه توسط محور مقاومت، اسرائیل و آمریکا نه تنها در محاصره راهبردی قرار گرفتهاند، بلکه با یک بحران اقتصادی و امنیتی چندجبههای مواجه شدهاند که هیچ راهحل نظامی سریعی برای آن وجود ندارد.



